۱۳۸۳/٧/٢۸
” ژیلا ئیزهدی ” و پڕوپاگهندهی ناڕهوا!
چهند رۆژی رابردوو له مهریوان نهبووم بهڵام كه دوێنێ گهڕامهوه له مهڕ داستانی ژیلا كۆڵێ پرسم كرد و ئاكامی كارهكهم ئهمهیه: ( پێویسته بوترێ ههموو مهنبهعه خهبهرییهكان سهرڕاستن و بڕواپێكراو )
” ژیلا ئیزهدی ” كچوڵهی 13 ساڵهی مهریوانی و برا 15 ساڵهكهی نزیك 20 رۆژ پێش ئێستا به هۆی ئیرتباتی جنسی كچێكیان لێ پهیدا ئهبێ! ئهمه ساڵههایه تهجاوزی نزیكان به كچوڵهكانی مهریوان پهرهی سهندووه و تا ئێستا هیچ كام لهو تاوانبارانه سزا نهدراون و تهنانهت زیندانیش نهبوون! ” ژیلا ” و براكهیشی به هۆی ههڕهشی باوكی كه ویستووهتی بیانكوژێ! له لایهن ئیدارهی بیهزیستی مهریوانهوه نێردراونهته ” خانهی سلامت ” له شاری “سنه”دا كه له مهترسی كوشتن بپارێزرێن! دۆستانی حوقووقدانیشم له مهریواندا پاش پێوهندی به دادگاوه بۆیان دهركهوت كه حوكمێكی وا قهت له لایهن ئهوانه نهدراوه!
دۆست و ههڤاڵێ كه راستهوخۆ له گهڵ ژیلا و براكهیدا وهكوو “مددكار” و یارمهتیدهری كۆمهڵگا دوواوه بۆمی گێڕاندهوه كه وتوویانه به هۆی دیتنی فیلم و وێنهی سێكسی كه دیاری رۆژئاوای پارێزهری مافی مرۆڤه!!! كهوتوونهته بیری نزیكی جنسی و ئاكامیشی كچێكه كه ئێستا له ” سنه ” یا ” ههمهدان ” له پهروهرشگایه…
ئهمه سهرجهم رووداوهكهیه كه هێنده دونیای ههژاندووه!!! دواتر له سهر ئهم بابهته به درێژی ئهنووسم!
۱۳۸۳/٧/٢۱
له ههموو شوێنێ
ئینسان ” نان ” ئهخوات!
لێره ” نان “
مرۆ ههڵئهلووشێ!
۱۳۸۳/٧/۱٥
كتێبخانه له ” ههورامان ” دا
” ژیار ” NGO یهكه كه له سنه دامهزراوه! چهند رۆژ پێش ئێستا پهیوهندییان لهگهڵ گرتم و خهبهریاندا كه بڕیاره له شهش ئاوایی ناوچهی سهوڵادا كتێبخانه دامهرزێنن! رۆژی چوارشهممهی حهوتهی پێشوو هاوڕێ لهگهڵ دۆستان و ههڤاڵانی ” ژیار “دا رێكهوتین و له دێهاتهكانی ” دهرهكێ “، ” سلێن “، ” بڵبهر “، ” كهلجی “، ” نوێن ” و “ههزارخانی”دا كتێبه پێشكهشكراوهكانمان كرد به بناغهی دانانی كتێبخانهیهكی گهورهتر و بۆ ههر دێیهك 700 دانه كتێب تهرخان بوو كه 350 یان فارسی و 350 ی دیكهیان كوردین! كتێبه كوردییهكان بهڕێوهن و فارسییهكانیش دانراون!
بهم جۆره 4200 جڵد كتێب بۆ دانانی كتێبخانهی ئهو شوێنانه تهرخان بووه و بڕیاره ههرساڵ بهم ژمارهیه ئیزافه بێت!
ئهم كتێبخانانه كه بۆ منداڵان و خوێندكاران دانراون، رۆژی ههینی ئهم حهفته كه رێكهته له گهڵ رۆژی جیهانی منداڵا ئهكرێنهوه…
دهسخۆشانه ئهكهین له ههڤاڵانی “ژیار” و ئاواتهخوازین نموونهیان زۆرتر بن!
۱۳۸۳/٧/۱٠
پیاوی كورد و یهكێتی !
كهمتر له دوو مانگ پێش ئێستا كچۆڵهیهكی ” دووڕۆ “‘یی كه دێیهكی تهنیشت ” سهوڵاوا “یه خۆكوژی كرد و خۆی سووتاند! ئهم كچۆڵهیه خوشكی مامۆستایهكی هاوكاری خۆم بوو كه له “سهوڵاوا”دا مامۆستایه!
مانگێ لهمهوبهریش كیژێكی هاوسێمان كه ساڵههایه جیرانمانه و خوێندكاری خوێندنگهی ناوهندی بوو خۆی سووتاند و فهوتی كرد! ” روقیه ” تهنها 13 ساڵ تهمهنی بوو! دوێنێش ” سۆما ” كچی خوێندكاری 14-13 ساڵهی مهریوانی خۆی سووتاندووه و ئهمڕۆ تهرمهكهیان به خاك سپارد! ئهمانه كهسانێك بوون كه له نزیكهوه ئهمناسین و دیبوومن! جا نازانم لهم ماوهدا چهند كهسیتر بهم هۆیهوه گیانیان لهدهست داوه؟ ئهمه بۆ چهند ساڵ ئهچێ كه پارێزگای ” ئیلام ” كه كوردنشینه، پلهی یهکهمی خۆكوژی ژنانی له ئێران بۆ خۆی دهستنیشان كردووه! و ههموو ساتێ ئهووهڵ هاتوهتهوه! بهم جۆره ئهوزاع بچێته پێشێ ههردهم مهترسی بیستنی ههواڵی ناخۆشترم ههیه و وێدهچێ لانیكهم كوردستان لهم بارهوه پلهی بێته یهکهمهوه!
بهخۆماندا بێینهوه و له قسهی زل و پووچهڵ واز بێنین! گهلی كورد له سهر كاغهز و له میدیا و وتووێژی ماهوارهییدا به جوانی مافی ژن ئهپارێزێ و بۆ ئهوهی نیشانی بدات كه رووناكبیر لهم باسه ئهدوێ و بۆ ماوهیهكی دوور و درێژ باسی ژن و ههق و مافی به سهر بوورسهوهیه بهڵام كامه پیاوی به ناو رۆشنبیری كورده! له كاتی حهسێب و كتێبدا و له شوێنی حهقیقیی خۆیدا ژن به هیچ نازانێ و ئهكهوێته كوردایهتی!!! و پیاوبازی!!!
كۆتای بكهمهوه له ناو كورددا پیاوان له یهک شتدا یهك ئهگرنهوه و هاودهنگن! ئهویش ئهمه كه خۆیان جنسی ئهعلاتر و فهرماندهن!!! و لهم ناوهدا بێسهواد و باسهواد، رووناكبیر و مودیڕن و تاریكبین و سوننهتی، لادێیی و شاری و … جیاوازییان نییه و ههر یهکن و یهکدهنگن!!!
۱۳۸۳/٧/٥
به كوردی قسه ئهكهم، پهس ههم!
حدود يکسال پيش در نوشتهای يادآوری کردهبودم که پرورش سياسی دانشآموزان از اساسيترين کارکردهای نظامهای آموزشی در سراسر دنيا بوده و کسانی که با مبانی آموزش آشنايی دارند بر اين مهم واقفند… فهم اين مسئله پيشنياز مقدماتی بحث ما میباشد:
1- جامعهشناسی آموزش و پرورش – که تمام دانشجويان رشتههای دبيری مجبور به گذراندن چند واحد درسی آن میباشند – با تشريح کارکردهای آموزش و پرورش وظايف و متعاقب آن شوون معلم را معنی میکند. تربيت نسلهای جامعه بر عهدهی معلم میباشد و از همين نسلهای تربيتيافته در مدارس است که نيازهای تخصصی و اجتماعی جامعه تامين میشود و پرواضح است که سياسيون آينده و بازيگران عرصهی سياست هم زمانی در کسوت شاگردی نعمت وجود آموزگار را درک نمودهاند! با این اوصاف مشخص است که طرفداری از این گروه و آن دستهی سیاسی به هیچ وجه در شأن معلم نبوده بلکه وظیفهی معلم آگاه نمودن شاگردان از حقایق و نمایاندن راستیها به آنهاست تا در آینده خود قادر به انتخاب مسیر و دلبستگیهای سیاسیشان باشند! اما متأسفانه ناآگاهان با مسألهی آموزش و پرورش چنان این مورد بسیار مهم را از یاد میبرند گویی معلم در مدارس مشغول تبلیغ به نفع یک گروه و برعلیه دستهای دیگر به منظور بیرون کشیدنش از گوی رقابتهای حزبی است! حرف و حدیثهایی که توسط معلم به منظور ایفای نقش سالم و وظیفهی شغلی خود گفته میشود و دیگران از آن استنباط سیاسی به مفهومی غیر از هدف اصلی مینمایند جملگی در این حیطهاند!
2- برجستهترین ویژگی زبان نقش ارتباطی آن میباشد! بسیار طبیعی است اگر انسانی غیر از زبان مادری خود قادر به تکلم با زبانهای دیگری هم باشد اما واضح و بدیهی است که آن فرد هرگز نمیتواند با زبانهای بیگانهای که آموخته است – هر چند تسلط و اشراف کاملی هر بر آنها داشته باشد- به اندازهی زبانی که رشد و نمو شخصیتی و جسمیاش همراه با تعالی و گسترش آن و موازی با هم بودهاند راحت و بدون تکلف ارتباط برقرار نماید! من هم به تبع انسان بودنم از این قانون مستثنی نبوده و اعتراف میکنم که هرگز نمیتوانم کلمهای با زبانی غیر از زبان مادریام تدریس نمایم و این طبیعی و حق مسلم خودم میباشد هر چند در دورانی بس طولانی این مورد را از مصادیق جرم شناختهاند ! و مرتکب آنرا! مجرم تشخیص دادهاند! و از همین جاست که انسانهای محتاط و ترسو و خودباخته جرأت ارتکابش!!! را نداشته و با زبانی که به شکلی نیمبند آموختهاند مطالب و مفاهیم آموزشی را به شکلی نارسا و غیر قابل فهم به خورد دانش آموزان معصومی میدهند که جرمشان معلوم است!!! خوشبختانه سالهاست با استناد به اصل 11پانزدهم قانون اساسی کشور با زبان کردی در کلاسهایم تدریس میکنم و هرگز از این بابت دچار مشکلی نگشتهام! بهتر است کسانی که معلم را مبلغ سیاست میدانند و زبان را مایهی جدایی از دیگران به حساب میآورند این موضوع را درک کنند که لازم نیست همگان همنژاد بوده و زبانشان از یک ریشه باشد! چرا که این موضوع علیرغم اصولی بودنشان در شأن انسانی با کسوت معلمی نمیباشد!
3- تا زمانی که به گذشتهی موهوم خود افتخار کنیم و به فر و شکوه و جلال پادشاهان و آریامهرهای دیکتاتور و جلاد و کبیر خواندن یکی و خداوندگار نامیدن دیگری مشغول باشیم و خود را والاتر از دیگران به حساب آوریم و با این پزهای عالی و اندیشههای پوچ و خالی به تخریب هویت هر آنچه به مذاقمان خوش نآید مشغول باشیم وضع روز به روز از این هم بدتر خواهد شد و از قافلهی پیشرفت هر چه بیشتر دور خواهیم شد!
سنجش پارامترهاي فرهنگ مدرن ( 1 )
(نمونهي موردي دانشآموزان دختر و پسر سال سوم مقطع متوسطه شهرستان مريوان)
* حمزه محمدي
دبیر دبیرستانهای مریوان
چكيده
مدرنيسم يكي از مراحل اساسي درگذار تكاملي جوامع(بويژه جوامع غربي) محسوب ميشود. جوامع غربي با اتكا به بسترهاي فكري و فرهنگي مناسب زودتر از سايرين به وادي مدرنيسم پاي گذاشتند. خردباوري، علمگرايي، نقدپذيري، تجدد و نوخواهي، صلح، حقوق بشر و دمكراسي از شاخصهها و ارزشهاي ممتاز مدرنيسم محسوب ميشوند.
كشورهاي جهان سوم بويژه كشورمان در صد و پنجاه سال اخير بطور جدي با مدرنيسم در ابعاد مختلف (وسايل و اهداف) رويارو بودهاند. در هر حال استيلاي كشورهاي مدرن بواسطه بنيانهاي فكري و معرفتي و همچنين تكنولوژيك قوي ما را به سوي يافتن مكانيسمهاي عقلاني مواجه با مدرنيسم سوق ميدهد. در گام اول شناخت زير ساختهاي فكري و ارزشي مدرنيسم در لايههاي مختلف جامعه ضروري مينمايد.
پژوهش حاضر با روش پيمايشي و با هدف سنجش ميزان پذيرش پارامترهاي فرهنگ مدرن در جامعهي آماري دانشآموزان پايه سوم مقطع متوسطه صورت گرفته است. نتايج پژوهش در بعد توصيفي بيانگر آن است كه برخلاف ايدههاي رايج و معمول 86 درصد از پاسخگويان «بطور كامل» ارزشها و پارامترهاي فرهنگ مدرن را پذيرفتهاند. در سطح تحليلي ارتباط پارامترهاي فرهنگ مدرن با منتغيرهاي جنسيت، محل سكونت، شغل والدين، تحصيلات والدين و گرايش مذهبي پاسخگويان بررسي شده است.
كليد واژه: مدرن، مدرنيسم، پارامترهاي فرهنگي، خردباوري، علمگرايي، نوگرايي، نظم، انتقادپذيري، قانونگرايي، گرايش مذهبي
مقدمه:
انديشمندان در حوزههاي مختلف براي تبيين ديدگاههاي خود از اين واژه بهره ميگيرند و هر كدام از زاويهاي متفاوت به آن مينگرند و شاخصههاي مختلفي را براي ورود به دورهاي كه آن را مدرن مينامند ذكر ميكنند و ويژگيهايي را براي آن برميشمارند. تاريخنگاران منظورشان از به كار بردن «روزگار مدرن» فاصلهي ميان رنسانس و انقلاب است. به اعتقاد مورخان مدرنيته پس از فروپاشي تمدنهاي ميانه در مغرب زمين ظهور كرد.
بطور كلي در نوشتههاي اكثر انديشمندان وقتي مدرن به كار برده ميشود منظورشان نوعي دوگانگي و تقابل بين نهادها و بنيادهاي معرفتي گذشته و افكار و جهانبينيهاي نو ميباشد. بنابراين ميتوان گسستي كه مورخان بين اين دو دوره قائل شدند آغازگاه زايش انديشهي نو دانست كه باعث متحول گشتن زندگي انسان غربي و به تبع آن تمام جهان شد. ورود انديشههاي نو به حوزههاي مختلف معرفت بشري مانند سياست، اقتصاد، ادبيات هنر و جامعهشناسي نويد آيندهاي گام به گام «نو»پرمخاطره را ميداد. صلح، پيشرفت، تجدد، خردباوري، علمگرايي و واژگوني كامل نظام فكري و ارزشي كهنه از شاخصهاي محوري مدرنيسم محسوب ميشود. بشريت پا به مرحلهاي نهاد كه در تقابل جدي با تاريخ طولاني گذشته بود.
مدرنيته مفهومي پيچيده است كه نميتوان تعريفي جامع از آن به دست داد. اكثر انديشمندان مدرنيته را سرآغاز اقتدار و سلطهي عقل بر همهي عرصههاي زندگي انسان ميداند و در تعريف اين واژه نيز محوريت را به عقلگرايي و خردورزي ميدهند. «ايدهي كلاسيك مدرنيته به معناي جامعهاي است كه سامان آن براساس خردورزي ميباشد».
طرح مسئله
واژهي مدرن را به عنوان سرآغاز دورهي جديد بودلر در آغاز قرن شانزدهم به كار برد. مدرنيسم سرآغاز باور به خرد انساني و جدايي انسان از طبيعت به عنوان شناسنده(سوبژه) تلقي ميشود.
غرب در كانون تحول و گذار به مدرنيسم قرار داشت. زيرساختهاي فكري مدرنيسم – ايمان به خرد انساني، آزاديخواهي، دمكراسي و علمگرايي – در دورهاي كوتاه موجبات تغيير و دگرگوني سريع را در مغرب زمين فراهم آوردند. در دورهاي كه تحولات شگرف مدرنيسم بخش عمدهاي از مغرب زمين را در كام خود فرو برده بود، رخوت، انجماد و سكوت بر بقيه بخشهاي جهان حاكم بود. تقابل كشورهاي جهان سوم با مغرب زمين و تحولات سرسام آن واكنشهاي مختلفي را به همراه داشت. برخي بهتزده شده و با حسرت به اين روند خيره شده و برخي ديگر منكر آن شدند.
توسعهي ارتباطات موجبات سرزير شدن بنيادهاي فكري و معرفتي غرب كه سرچشمهي تحولات نوين بود را به ساير نقاط جهان فراهم ساخت. هر چند انسانشناسان اشاعهگرا معتقدند كه محل نشو و نماي تمدن در آغاز مصر وبينالنهرين بوده است بايد اذعان كرد كه نطفه مدرنيسم در غرب بسته شد و تكامل آن نيز در آن سرزمين روي داد. از آنجاييكه اعتقاد جامعهشناسان بر آن است كه تغيير در بنيادهاي اقتصادي – اجتماعي يك جامعه با تغيير در بافت فكري آن جامعه روي مي دهد و با توجه به آنكه تكاپوي ممالك جهان سوم در پيوستن به فرايند مدرنيسم و دگرگوني با ناكامي مواجه بوده است، شناخت اين زيرساختهاي فكري و نسبت آنها با عناصر فكري مدرن ضروري مينمايد. سيستم آموزشي در كشورهاي جهان سوم تلاش وافري در تزريق افكار نوين انجام ميدهد تا به مدد آن دوران گذار را طي كرده و به مرحلهي ثبات برسند. در اين پژوهش بر آن هستيم كه شاخصهاي محوري مدرنيسم را به مدد گزارههاي متناسب با سطح آگاهي پاسخگويان(دانشاموزان سال سوم دبيرستان) سنجش كرده و ارتباط آن را با ساير متغيرهاي مستقل فردي – اجتماعي بررسي كنيم. محقق بر اين نظر است كه زير ساختهاي فكري پاسخگويان در تقابل جدي با انگارههاي فكري سنتي، در حال شكل گيري است و اين خود اين اميدواري را به دنبال دارد كه شاهد پختگي نهال مدرنيسم در ابعاد مختلف آن باشيم.
اهداف پژوهش:
1- بررسي ميزان پذيرش پارامترهاي فرهنگ مدرن.
2- بررسي رابطه بين پذيرش پارامترهاي فرهنگ مدرن و جنسيت.
3- بررسي رابطه بين پذيرش پارامترهاي فرهنگ مدرن و سن.
4- بررسي رابطه بين پذيرش پارامترهاي فرهنگ مدرن و محل سكونت.
5- تعيين رابطه بين پذيرش پارامترهاي فرهنگ مدرن و تحصيلات والدين.
6- تعيين رابطه بين پذيرش پارامترهاي فرهنگ مدرن و گرايشات مذهبي پاسخگويان
سؤالات و فرضيات تحقيق
سؤال:
1- ميزان پذيرش پارامترهاي فرهنگ مدرن چقدر است؟
فرضيهي كلي:
2- بين پارامترهاي فرهنگ مدرن و متغيرهاي جنس، سن، محل سكونت، تحصيلات والدين و گرايشات مذهبي پاسخگويان رابطه وجود دارد.
فرضيات جزئي:
1- بين پذيرش پارمترهاي فرهنگ مدرن و جنسيت رابطه وجود دارد.
2- بين پذيرش پارمترهاي فرهنگ مدرن و محل سكونت رابطه وجود دارد.
3- بين پذيرش پارمترهاي فرهنگ مدرن و تحصيلات والدين رابطه وجود دارد.
4- بين پذيرش پارمترهاي فرهنگ مدرن و گرايشات مذهبي پاسخگويان رابطه وجود دارد.
روش شناسي:
پژوهش حاضر با استفاده از روش پيمايشي انجام شده است. روش پيمايشي از روشهاي رايج در تحقيقات اجتماعي محسوب ميشود. اين روش به محقق اين امكان را ميدهد كه دادهها را در دو سطح توصيف و تبيين علمي بررسي نمايد.
تكنيك رايج گردآوري اطلاعات در اين روش پرسشنامه ميباشد. در اين پژوهش نيز اطلاعات مورد نياز بوسيله پرسشنامه با سؤالات بسته – در راستاي اهداف و سؤالات پژوهش – گردآوري شده است.
تجزيه و تحليل دادهها بوسيله بسته نرمافزاري SPSS در هردو سطح تحليل و توصيف صورت گرفته است. در سطح توصيفي از جداول يك بعدي استفاده شده است. براي بررسي رابطه علي بين متغيرها از آزمون معني داري «كاي اسكوار» استفاده شده است.
جامعه آماري پژوهش حاضر دانشآموزان پايه سوم مقطع متوسطه شهرستان مريوان ميباشد. به دليل محدويت مالي، نمونهاي به حجم 100 (صد) نفر دختر و پسر به صورت سهميهاي برآورد و به روش تصادفي ساده انتخاب شدهاند.
مباني نظري
الف) مراحل تغيير و دگرگوني مغرب زمين
قدم گذاشتن در وادي مدرنيسم مطالعه سير تحول و تكامل جوامع يكي از موضوعات جذاب در گسترهي علوم اجتماعي است. از آنجاييكه مدرنيسم يك دورهي طلايي در مغرب زمين بوده است براي مطالعه اين روند بايد به مراحل تغيير و تحول جوامع غربي نظري بيفكنيم.
حسين قاضيان يكي از صاحب نظران توسعه با فرض يك پيشينهي چهارصد ساله براي آغاز توسعه جديد كشورهاي غربي سه دورهي برجسته فكري را در اين ارتباط از همديگر متمايز كردهاند :
1) دوره رنسانس با احياي ميراث فرهنگي يونان باستان همراه است.
2) دوره اصلاح ديني؛ اين روند با تغييرات بنيادي در تفكرات جزمگرايانه مسيحي همراه است. مباني فكري جديد پشتوانه مذهبي لازم براي حركت در جهت دنياگرايي و بهرهبرداري از طبيعت فراهم شده و بدبيني نسبت به انباشت بيش از حد سرمايه از بين ميرود.
3)دوره روشنگري؛ اين دوره با ظهور گرايشات فكري پوزيتيويسم و راسيوناليسم شناخته ميشود.
قبل از ظهور رنسانس و روزگار مدرن، اروپا هزار سال تحت سيطرهي كليسا و تفكرات اسكولاستيك قرار داشت. در اين دوره طولاني كليسا تمامي افكار نو را به همراه بانيان آن به قربانگاه ميفرستاد و هر گونه تفكر انتقادي را در نطفه خفه ميكرد. در كتاب سير حكمت در اروپا تفاوت قرون وسطي و عصر جديد اين گونه بيان شده است:
1- در قرون وسطي اشتغال به امور علمي تقريباً انحصار به طلاب علوم ديني داشت و منظور اصلي نيل به ايمان و اثبات حقيقت اصول دين و سازگار ساختن آنها با احكام عقل و رفع شبهات و مشكلات و يافتن راه تاويلات بود. در دوره جديد اين وضعيت تغيير كرد، بسياري از دانشجويان از حوزه ديانتي بيرون بودند و تنها جستجوي حقيقت را در نظر داشتند.
2- در قرون وسطي اينطور تصور ميشد كه آنچه تحقيق كردن و معلوم ساختن بوده توسط قدما تحقيق شده و معلوم شده است. وظيفه متاخرين تنها فهم و فراگرفتن تعليمات آنان است. ولي علماي عصر جديد با توجه به احترام محققان سابق به اين نتيجه رسيدند كه مجهولات هنوز باقي است و پيشينيان هم از خطا مصون نبودهاند. بنابراين هر كسي مكلف است خود در مقام تحقيق برآيد.
3- در قرون وسطي بيشتر به تتبع و تفسير آثار قدما پرداخته ميشود اما فضلاي عصر جديد با قدرداني از آثار گذشتگان به راه مشاهده و تجربه افتادند و به علوم كتابي اقناع نكردند و هر روز به معلومات تازه و اكتشافات جديد نائل آمدند.
دوره رنسانس با جهانبيني جديدي همراه بود كه زمينه را براي رشد علوم تجربي آماده كرد. با افول حاكميت كليسا حاكميت علم به تدريج پذيرفته شد. از آثار و تبعات جالب توجه حاكميت علمي، رواج عقلگرايي بود زيرا حاكميت علم حاكميت عقلايي بود.
دوره بعدي تحول و گذر دوره رفورم و اصلاح ديني است. دوره اصلاح ديني با نقادي كالون و لوتر در مباني جزمي مسيحيت مشخص ميشود. كالون و لوتر با كشف عناصر همساز با پيشرفت و غبار روبي از آيين مسيحيت، اروپا را وارد مرحله نويني كردند. كالون برخلاف عقايد رايج در آن زمان منافع حاصل از تجارت مانند دستمزد و اجاره را به رسميت شناخت و دريافت بهره را در شرايط ويژه جايز دانست. بر اساس اصول كالونيسم انسان زماني ميتواند رضايت الهي را كسب كند كه بر اساس موازين عقلاني در مقام شغلي خود بيشترين تلاش را انجام دهد. بر اساس اصول كالون انضباط شخصي و و پرهيزكاري انسان را در مسير تكاملي و خدمت به خدا قرار ميدهد. ماكس وبر اصول عقايد تنقيح شده كالون را دليل توسعه سرمايهداري و پيشرفت اروپا ميداند.
ب) اصول و مباني مدرنيسم
1) خردباوري
خردباوري و اعتقاد به كارايي آن از مهمترين رهاوردهاي دوران مدرن و مدرنيته به شمار ميآيد. انسان مدرن ديگز به آسمان چشم نميدوزد و دستان خود را به طلب ياري به سوي نيروهاي ماوراء دراز نميكند. اتكاي وي به نيرويي است كه در وجود او قرار دارد و به مدد آن توانست اسطورههاي معرفتي گذشته را برچيند. در اين دوران انسان صاحب عقل و قوه درك و فهم اصل از پيشي را نميپذيرد. يكي از اصول اساسي و همزاد مدرنيسم خردباوري است. تاكيد بيش از حد بر خرد آدمي اثبات برتري جامعه مدرن بر جامعه سنتي است. ستايش انديشمندان مدرنيسم از خرد انسان به آنجا ميرسد كه ولتر خرد را هديهاي درك ناشدني خداوند به انسان ميدانست كه سرچشمه تمامي جوامع، نهادها و هر نظامي است. عقل براي پيشينيان «اصل پيروزمند آفرينش» بود و براي كانت «فاتح قطعي تاريخ» انسان بود.از اين ايده خرد بود كه ايدههاي آزادي عدالت و حقيقت شكل گرفت. انتقاد به خرد انساني ميراث اصلي روشنگري براي ايدهآليسم آلماني بود. مهمترين اصل زمانه مدرن به نظر هگل اهميت يافتن سطح ذهني يا سوبژاكتيو است. اين اصل هم پيدايش مدرنيته را توضيح ميدهد و هم بحرانهايش. حكم هگل كه در واقع اصل مدرنيته را آزادي عنصر ذهني ميداند در بررسي روزگار نو به قدرتيابي مدام افزون شوندهي ذهن و خرد آدمي كه در واقع به معناي آزادي است تاكيد دارد. از ديدگاه هگل بنيان زندگي اجتماعي همين «آزادي ذهنيت» ميباشد ( احمدي، 1377، 20 )
با ورود تفكرات خردباورانه به عرصههاي عيني زندگي، اين عرصهها بطور كلي دگرگون شدند. در عرصه سياست و حكومتداري ديگر حاكمان سايه خدا بر روي زمين تلقي نميشدند و آنها ماموران الهي تنظيم كننده نبودند. دولت صرفاً نهادي اجتماعي تلقي ميشود كه داراي كاركردهاي حفظ آزادي شهروندان، تنظيم قراردادهاي اجتماعي و بسيج نيروهاي جامعه براي دستيابي به اهداف جمعي است.
كانت براي اولين بار جهان فيزيكي و متافيزيكي را از هم منفك ميكند. جهان متافيزيكي جهاني است كه عقل و فهم انسان ياراي دسترسي به آن نيست و جهان فيزيكي برعكس عرصهاي است براي جولان عقل و در دسترس مشاهده و آزمون تجربي است.
اگرچه خردباوري و ايمان به كارآ بودن عقل جان كلام مدرنيته بود ولي مدرنيته خود احياگر نقد بود. اصولاً مدرنيته با هر نوع اسطوره سازي معرفتي مخالف بود. «به بيان ديگر مدرن شدن در عين حال كه تكيه بر خرد است، ارزيابي، سنجش يا نقد خود نيز محسوب ميشود. آدم مدرن، جامعه مدرن و انديشه مدرن نه فقط سنتهاي جزمي را رد ميكند بلكه همين خردي را هم كه ابزار كار خود است به نقد ميكشد و ميكوشد تا حدودي كارايي آن را بشناسد ( احمدي، 1377، 273 ).
البته اين رويكرد به مدرنيته و عقلگرايي از ديدگاه نيچه، فرويد و هوركايمر يك نوع توهم بيش نيست. فرويد عقل بشر را بخش كوچكي از ذهن ميدانست كه در روياي ناخودآگاه شناور است. فرويد كمال انسان را «بيخردي» ميدانست. نيچه نيز به مانند فرويد عقل بشر را مفلوك و سرگردان توصيف ميكند و حقايق به دست آمده به وسيله عقل را غير قابل اطمينان و توهم تلقي ميكند. آدورنو و هوركهايمر بر اساس تئوريهاي كانت و تاكيدات كانت در مورد كارايي عقل بشري «تئوري سلطه» خود را پايهريزي كردند. آنها «سوژه»ي دكارت را سر سلسله سلطه ميدانستند. با اين حال بايد اضافه كرد كه در ميان انديشمندان مدرنيسم كانت بيش از ديگران به آسيبشناسي عقلگرايي پرداخت. به اعتقاد وي منظر انسان مدرن به دنيا و پديدههاي آن يك منظر عقلگراست. كانت اگرچه از روند مدرن شدن و روشنگري دفاع ميكند ولي انديشه انتقادي را سر لوحه كار خود قرار ميدهد. كانت بارها از «نقادي راديكال» دفاع كرد و آن را روشنگري ابهامات فكر ميدانست. به نظر كانت خرد مدرن خردي است كه «از خود و از همه چيز انتقاد ميكند».
2- آزاديخواهي و دمكراسي
يكي ديگر از مباني و پيشفرضهاي مدرنيسم كه تا حدودي پيامد ايمان به خرد و عقلانيت بشري بود آزادي انسان است. تغيير ديدگاه انسان نسبت به خود و پيرامونش او را در جايگاهي قرار داد كه لازمهاش حذف «بت انگارههاي ذهني» بود. بشر مدرن با ايمان به خرد خود به آزادي «روياي ديرينه»ي انساني دست يافته بود. آزادي كه به عنوان يك اصل و مبناي مدرنيسم مد نظر است ابعاد متفاوتي دارد. ولي ناگفته پيداست مهمترين جوهرهي اين آزادي «آزادي ذهنيت» بود. انسان دورهي اسكولاستيك تحت سيطرهي اصول جزمي، هيچ گونه آزادي فكر كردن را نداشت و زندگيش تحت تاثير انگارههاي قالبي شكل گرفته بود سردمداران رفورم ديني احياگران آزادي ذهني انسان بودند. «براي لوتر اين آزادي ذهنيت فردي همانا حقيقت اصلي مسيحيت است كه در واقع در كليساي اصلي مسيحيت نابود شده است. به زبان هگل كليساي پروتستان با جدايياش از كليساي كاتوليك ميخواهد حقيقت فراموش شده مسيحيت را دوباره زنده نمايد. شعار كليسايي لوتر «روح آزاد» ميباشد. از اين طريق رفورم پروتستانيزم در واقع از نظر تئوريك و به طور مجدد هواخواه آزادي انسان است. هگل درون مايهي اصلي رفورم لوتر را به اين شكل فرموله كرده است: در اينجا انسان آزادي خويش را برميگزيند» ( هودشتيان، ايران فردا سال سوم، 55).
آزادي ذهني و فكري انسان به آزادي انتخاب و گزينش ختم شد. انسان مدرن با نيروي تفكر خود در عرصههاي مختلف زندگي اجتماعي و سياسي دست به انتخاب بهترين ميزند و سرسپردگي محض براي او معنايي ندارد. براي انسان مدرن هيچ خط قرمزي وجود ندارد. انسان مدرن هيچگونه تابوي فكري را محترم نميشمارد و دايرهي مقدسات را بينهايت تنگ كرده است. در اين ميان هرگز نميتوان از تحولات شگرفي كه در تاريخ بشريت به دنبال آزادي ذهن و فكر روي داد به آساني گذشت. جان استوارت ميل آزادي فكر، تعامل و تبادل آرا را مهمترين ركن پيشرفت بشر ميداند. «ميل در مقاله مشهورش اعلام ميكند كه تمدن پيشرفت نخواهد كرد مگر آنكه مردم اجازه يابند همانگونه كه دلخواهشان است در مسير مورد علاقه خويش زندگي كنند. اگر بازاري وجود نداشته باشدكه انديشهها در آن مبادله شود چهره حقيقت آشكار نخواهد شد و ديگر براي ابداع و ابتكار كار اصيل، نبوغ، قدرت فكري و شهامت ميداني باقي نخواهد ماند. نيروي «ميانهروي جمعي» جامعه را خرد خواهد كرد. فشار زياد عادات و رسوم و تمايل مردم به دمسازي و همرنگي با جماعت غنا و تنوع را درهم خواهد شكست» ( ساندل، 1374، 33).
مطالعه تاريخي كندورسه «آزادي فردي را مولود تحولات اخير غرب ميداند و آن را نشانه اوج پيشرفت و مدنيت غرب ميداند. مطالعه تاريخي كندورسه در مفاهيم حقوقي روم و يونان و ساير تمدنهاي پيشرفتهي شرقي بيانگر آن است كه حقوق فردي به معناي آرماني كنوني «غرب» در هيچ كدام، وجود خارجي نداشته است.
تجلي آزاديخواهي انسان مدرن را ميتوان در انقلاب كبير فرانسه ديد. انقلاب كبير فرانسه بزرگترين حادثه تاريخ سياسي غرب ميباشد كه پيامد اساسي آن به رسميت شناخته شدن (مشروعيت) حقوق فردي است. انقلاب فرانسه مروج اين انديشه بود كه مردم بنياد قدرت هستند و حق دارند در امورات مختلف جامعه دخالت كرده و در فرايند تصميمگيري سهيم باشند. حكومت و نظام سياسي در دوره مدرن چيزي جز تظاهر ارادهي مردم نيست. ديگر مبناي مشروعيت دولت نيروهاي ماورايي نيست. حكومتي ايدهال تلقي ميشود كه بيشترين تعداد اعضاي جامعه حق نظارت و مشاركت در حكومت داشته باشند.
اين زمينه فكري منجر به پيدايي مفهوم دمكراسي در سياست عملي شد.
ادامه دارد…