۱۳۸٢/۱٠/۳٠
رێبهندان و چوارچرا و سابڵاخ و پێشهوا و گوڵهگهنم و سووور
سپی و
سهوز
و ئێستا پاش 58 ساڵ مامۆستایێك له گۆشهیێك له كوردستان به ئیفتخارهوه گهورهترین شانازی لای شاگردهكانی وهها باس ئهكا كه ئێوه شاگردی منن و منیش شاگردی ههمیشهیی قازی و بهم پێیه ههموومان شاگردی كهسێكین كه كوردی وهكوو بهرهی ئهمڕۆ مانا نهئهكردهوه… تهحهممولی ئهندێشهی جۆراوجۆر و مودارا لهگهڵ بهناو رهقیبی سیاسی خۆی و پێشوازی له ههڵسهنگاندنی كار و كردهوهی تهنیا بهشێكی بچووكن له دنیای بهرینی رۆحی بهرزی پێشهوا…
بێئینسافییه ئهگهر به هۆی (نقد) و دهرخستنی زهعفهكان و نیشاندانی ههڵهكان وهها هێرش بكرێته سهر ئێمهیهك كه (ریسك) ی نووسینی شته بڤهكان له جێگهیهك قهبووڵ ئهكهین كه زۆربهی ئهوانهی لهم رۆژانهدا به (ج..)یان ناو بردووین و به خائینمان ئهژمێرن توانای مانهوهیان له وهها جێیهكدا نهبووه و ئێستا قسهكانیان له جێگهیێك ئهكهن كه لانی كهم به هۆی دهربڕینی ئهندێشه تاوانبار ناكرێن… ئێمه له وهها بار و دۆخێكدا تهنانهت ناوی خۆمان له ژێر نووسراوهكهماندا ئهنووسین و گهلی كوردی! تووڕه له نووسینی ناوی ئهسڵی خۆیان خۆ ئهپارێزن!!! بڕواتان بێ منی مامۆستا له گهیشتن به زۆرێ له پێداویستییهكانی خۆم به ناچار چاوپۆشیم كردووه كه بتوانم ههزینهی وهحشهتناكی ئینترنێتێ تهحهممول كهم كه یهكهم ئاكامی ئهوهیه پاش 8-7 ساڵ كار و دێهاتهودێهات كردن هێشتا نهتوانم كهوشێكم له خۆم بێ! ئیتر چیتان ئهوێ بۆتانی باس كهم؟ سهی عهباسی هاوسێشمان نهخۆشه و دوو رۆژه ههوای مهریوان تهواو باشه! سارای خوشكیشم به كۆمپیوتێر دبێژێ ناپیتهر! ئهمه وهزعی ئێمهیه و له خوڵای گهورهتر نییه به سهری مامۆستای مزگهوتی گهورهی شار ئهگهر من له جێی ئێوه بام نهك تهنیا سایتێكی عهزیمم رێ ئهخست بهڵكوو به جێی ههڵپهڕكێ و ساڵهوساڵ كهوا و پانتۆڵ له بهر كردن! سواڵم ئهكرد و شتێكی پێ فێرئهبووم كه ئیتر هێنده تیكراری نهبێ كه ههموو گهلی كورد بیزانێ!
دیسان تووڕه مهبن چون نهیار لێمان تێناگات! گهورهترین دهرس بۆ سیاسهتوانهكان ئاگادارییه له وهزعی فكر و ئهندێشهی بهرهی تازهپێگهیشتوو بهڵام لێره وهزع پێچهوانهیه! دهمت باز كرد مشتباران ئهكرێی!
راستی پیاو تێر بێ و وهزع بۆ گوتنی ههموو جۆره قسهكردنێ باش بێ و ئهو جێیه لێی ئهژی له باتی كوردستان پێی بڵێن ئورووپا وهڵڵاهی ناههقتان نییه پیاو حیسسی كوردایهتی وهها گوڵ ئهكات كه باخی توهمهت و تیكراری قافییهی جاش بۆ ههموو ئهوانهی وهك تۆ بیر ناكهنهوه رۆژ به رۆژ زۆرتر گهشه كا و …
ئای چهنێ درێژ دادڕیم كرد… ئێوه كورد و ئێمهش كورد! سهدان ساڵه رێگهی تیكراری و كۆنمان بڕیوه و له توركیستانهوه سهرمان دهرهێناوه! با چهند رۆژێكیش لهم كونهوه بچین بهڕێدا بزانین له كوێوه سهر دهردێنین؟ بڵێی له توركیستانهكهی پێشوو خراپتر بێ؟
دهك یهسنا گوتهنی سێتهڵاقهم (كه بڕوا ناكهم ههرگیز بم به خاوهنی) كهوتبێ منیش خۆم به كورد ئهزانم و ئهشێ جێم بكهنهوه!
راستی سهرێكی (بهیان )یش بدهن…
۱۳۸٢/۱٠/٢۸
هميشه عادت داريم چيزهايي را كه اينك نداريم ( و هرگز نداشتهايم! ) به بودنشان در گذشته افتخار كنيم و خود را قومي با تمدني كهن و فرهنگ غني و ديرين تصور نمائيم!
نميدانم به فرض محال، در گذشته هم داراي هر آنچه پنداريد بوده باشيم، مهم اينجاست كه اينك فاقد هر نوع عامل افتخاري هستيم كه از آن طريق بتوانيم خود را در بين ملل زنده و داراي فرهنگ و تمدن پويا و صنعت پيشرو و صاحب مكان مناسب در دنياي امروز جاي دهيم…
معضل بزرگي كه دامنگير ملت ما شده است برداشتهاي دفُرمه و كاريكاتوري از مفاهيم و واژگان غربي است كه آنها خود با شرايط موجودشان، به آنها پايبندي دارند…
روشنفكري كه بايد عاملي در راه برداشتن مرزهاي تصنعي ايجاد شده در بين افراد باشد، خود يوغي گشته بر گردن افراد روشنفكرنماي گهلي كورد!
در كردستان غربي مُد شده كسي كه خود را روشنفكر بنامد ( در اين مكان از ياد رفته با انسانهايي پر مدعا كه خود بهتر از هر كسي ميدانند ادعايشان به سبب بود نيست، بلكه نمودي از كمبود است!) قبل از هر چيز با سيگاري بر لب و ديوان اشعاري از بيُكهس يا شاملو به نفي موجوديت آفريدگار بپردازد و پستمدرن و فوكو و فمينيسم و جامعهشناسي و … از اين قبيل كلمات را هر جايي و در هر موردي تكرار كند و اندوهگين باشد از كمفهمي ملتي كه قدرشان را نميدانند و افسرده از …!
عاداتي را كه برشمردم نه به قصد توهين و تخطئهي چنان وضعيتي، بلكه صرفاً به قصد نقل مشاهداتي كه داشتهام (و حاضر به اثباتشان هستم) بوده و ناقض آزاديهاي فردي نميتواند باشد!
به هر حال، شخصاً برايم فرقي نميكند كه قبلاً صاحب فر و شكوه و اولين حكومت پادشاهي دنيا! بوده باشيم و چه و چه و چه… مهم اينجاست كه حال چه داريم و كه هستيم و كجا ميرويم؟ آيا توانايي اين را داريم كه به جاي نشستن سر ميز رستورانهاي درجه چندم اروپا و بحثهاي بيهوده و تكراري، به دانشگاههايشان هم سركي بكشيم و از دايرهي وسيع دانششان بهرهاي بگيريم و بحثهايمان را آنجا مطرح كنيم كه برايشان ارزشي داشته باشد!
كاش اينجا بوديد و فرانك و ئهسرين و فريبا و هدي و … را ميديديد و از خواستههايشان آگاهي پيدا ميكرديد! نسل حاضر را ديگر نميتوان با شيوهي دهههاي قبل و بحثهايي كه از فرط كهنهگي، پوسيده شدهاند، مجاب نمود چرا كه آنها به علت دسترسي به منابع دست اول و شناخت فلسفهي علم و بهرهگيري از دانش نوين و شكستن مرزهاي موجود، توانايي من و شما را به ديدهي ترديد نگريسته و برايشان آنچه مهم است توليدكنندگي در حيطهي دانش است و توليد كننده را چنان ارج مينهند كه لايقش است…
چنانچه بخواهيم مقبوليت و مشروعيتمان در آينده خدشهاي نگيرد ناگزيريم به آنچه لازمهي ماندن است آگاه شويم و قواعد بازي را درست رعايت نمائيم… باز هم نميفهمم چرا به جاي اينهمه سياستمدار! كه در جايجاي كردستان به وفور يافت ميشوند درصدي ناچيز (كه در مقايسه با آن كفايت هم ميكند) تحصيلكردهي علوم پايه نداريم كه حرفي براي گفتن داشته باشند؟! يعني ملت…!!!
لابد گهلي كورد جملگي نظر آن آقاي همشهري را دارند كه تابستان پارسال در سروآباد با آب و تاب ملت را ارشاد ميكرد كه :
برُوُن شوكري خوا بكهن كه تهواوهتي كافران خهريكن شهو و روُژ وهكوو سهگ! كار ئهكهن و نهتيجهكهي ئيُمه ئهيبهين! ئهوان وهكوو بهشارهتي خواوهندي عالهم كه به موسولُماناني داوه بوون به باربهري ئيُمه و باري ئيُمه وا به كوُلُيانهوه!!! ماشين چاك ئهكهن، ئيُمه سواري ئهبين! كامپيوُتيُر درووست ئهكهن، ئيُمه كاري پيُئهكهين …. برُوُُن شوكري خوا كهن!!! لهوان كار كردن و بار بردن! له ئيُمه سوار بوون و خواردن!!!
باز هم نوشتهام را توهين به گهلي كورد! ندانيد و کُرد بودن را در داد و فرياد و کُردم کُردم تفسير نفرمائيد…
۱۳۸٢/۱٠/٢٥
عشقورزيدن به انسانها را بياموزيم!
دوستان ارجمند! مسئلهاي كه مرا وادار به نوشتن مطالب اخير نمود، احساس نفرت و كينهي عميقي است كه در نسل حاضر نمود يافته است و هر كسي كه كمترين حد احساس مسووليتي نسبت به آنان و آيندهي سرزمين خود داشته باشد ملزم به اظهار حقايق است شايد راهي براي حل اين معضل يافته شود:
طبيعي است به عنوان كسي كه با نسل نوجوان و جوان كُرد سروكار دارم دارم و به سبب حضور در كردستان و لمس واقعيات از نزديك و با آگاهي از اين موضوع كه در تحولات آينده اين قشر حرف اول را خواهند زد! از اينكه ميبينم حس انتقام آنهم در فرم كور آن در وجود جوانانمان ريشه دوانيده است و ترس و هراس از تكرار تجارب بسيار ناخوشايند و ناگوار گذشتهي نهچندان دور خودمان اولين موردي كه به ذهنم ميرسد، انتقاد از پديدآورندگان اين احساس خطرناك و بالقوه فاجعهآميز است: احزابي كه براي يارگيري و بدون رعايت قواعد بازي، به اتهامزدنهاي بيمورد و متقابل و «…» و خائن ناميدن يكديگر پرداخته و به اغتشاش فكري جوانانمان كمك ميكنند! رسانههايشان به وانمودسازي حقايق پرداخته و جريان صوفيگري و درويشبازي سنتي كُرد و دعواهاي آناها را در فرم مدرن آن تكرار ميكنند! آخر كُرد نبايد هرگز به اجماع نظر برسند! در هر خانوادهاي چند نفر، يكي هوادار اين حزب و ديگري وفادار به آن گروه رشتهي مودت و احساس برادري را چنان گسستهاند كه حزبشان برايشان از اتحاد واجبتر است! آفرين به احزابكي! كه اينگونه به تفرقه و چنددستگي ما اراده فرمودهاند! نميدانم سركردگان اين افكار پوسيده و از ردهخارج، كي به واقعيات پي برده و چه زماني حاضر به پذيرش اين حقيقت هستند كه «سياست» آن چيزي نيست كه آنها از طريق آزمايش و خطا و به قيمت فدا نمودن هزاران تن از سرمايههاي اين ملت آموختهاند! آموختههايشان همه وارونه و سروته است! بهتر است به جاي افشاندن تخم كينه و نفاق، بذر دوستي و عشق به انسانها را به جوانانمان بياموزيم و از «جواني» و بيتجربگيشان سوءاستفاده نكنيم چرا كه عاقبت دستمان براي آنها هم رو خواهد شد! در هر حال و به هر شكلي آينده را چنانچه اين نسل با اين افكار نظامي و كشنده! و دور از ترحم و آكنده از نفرت رقم بزنند (كه خواهند زد)! بايد منتظر تجربهي فاجعهي بسيار وحشتناكي باشيم كه در وقوع آن همه مقصر خواهيم بود!!!
۱۳۸٢/۱٠/٢۱
به پێشوازی 2ی رێبهندان و یادی پێشهوای ههمیشه زیندوو «قازی» نهمر
خوا نهكا كورد بێ به شتێ!!!…
- ئهرێ به خوا بــڕوانه چی ئهكهن و چۆن ههركه بۆ خۆیهتی…!!!
ـ …!!!
هر روزه و در هر جايی میتوان مکالماتی از اين قبيل را شنيد که همه حاکی از بیاعتمادی مردم به کسانی است که وعدهی آزادی و يکسانی را سردادهاند…
علت چيست؟
ذهنيت مردم ما از سابقهای شکل گرفته است که چندان هم روشن نيست!در هر مقطعی از تاريخ کرُدستان و زمانی که ”کُرد“ به شکلی هرچند نيمبند قدرتی نسبی را کسب کرده باشد دو حالت کلی را شاهد بودهايم:
۱- حالت اول هنگامی روی داده است که فردی به تنهايی در رأس هرم انقلاب کُردی قرار گرفته وپس از وقوع خشونتهای بسيار مابين حکومت و گروه انقلابی، سرکوب وحشتناکی پس از چند ماه روی داده و تلفات انسانی قابل توجه بوده است، رهبران انقلاب هم معمولاً بالای دار رفتهاند. به رغم مدت اندک قدرت نسبی اين گروهها، به سبب عدم فهم و درک ” روششناسی “ و آگاهی از فنون و هنر مردمداری و آمادهسازی زمينه برای گسترش قيام با پشتيبانی مردم، زمان را برای تصفيهی رقيبان و مدعيان ديگر مناسب دانسته و شيوهی رفتار با تودهی مردم از جانب گماشتگانشان آنچنان ناشايست بوده است که ذهنيت «خوا نهكا كورد بێ به شتێ!!!…» را در جامعهی کُردستان شکل داده است… از آنجا که نمیخواهم تنش و درگيری لفظی ايجاد شود از ذکر نمونههايی که خود از زبان گذشتگان در بارهی فجايع خلق شده در زمان قدرت گرفتن مقطعی و نسبی بعضی از گروههای کُرد در قرن اخير شنيدهام، خودداری نموده و قداست جعلی بعضی از بهناحق شهرتيافتگان را نمیشکنم!!!
۲- در حالت دوم و شکل وحشتناک و مدرن آن، در عرصهی انقلاب، بيشتر از يک حزب و گروه حاضر و نتيجهی آن رودررو قرار گرفتن آنها بوده که «براکوژی» اين واژهی نفرت انگيز و افزوده شدن «رۆڵهی كورد» به «کاروان شهيدان»شان را باعث شده است…!
کدام حزب و گروهی را سراغ داريد که به روح و حقيقت رجوع به آرای مردم اعتقاد داشته و در صورت عدم مقبوليت مردمی خود را ملزم به تأييد خواستههايشان دانسته باشد؟ خستگی ناشی از بیاعتمادی صرف مردم باعث چنين نگرشی و مکالماتی از قبيل شده است!
منافع شخصی هنوز هم هدف اول اکثر سياستمردان! گهلی کورد! است که فداکارترين ملت دنيا در قبال رهبرانشان را اينگونه به بيراهه کشاندهاند… نمونهی تعهد و پايبندی کُرد به رهبران خود را در هيچ فرهنگی نمیتوان با اين شدت يافت و شدت سو ءاستفاده از فداکاری «رۆڵهی كورد» از جانب رهبرانشان را هم در کجا میتوان سراغ گرفت؟؟؟
۱۳۸٢/۱٠/۱٦
سالهاست دمخروس را میبينيم و قسم روباه را باور میکنيم…
سالهاست حافظهی فراموشکار کُرد گرسنه و لبريز از احساس را محل تجلی انديشههای ويرانگر و منفعتطلبی میبينيم که اصطلاحات و واژگانی چند را (که شايد زمانی دهنپرکن بوده باشند) از يکی دو کتاب کوفت و زهرمار به عاريت گرفتهاند و حاصل کذايی را به خورد ملتی میدهند که خود هنوز املای کلمات آنرا به درستی بلد نيستند!
صفير سفيران افکار وارداتی و پوسيده را سالهاست تحمل کردهايم و دم بر نياوردهايم…
سالهاست از بيم هجوم همهجانبهی مدعيان (کُردايهتی!) و … لب فرو بستهايم و خفهخون گرفتهايم!
سالهاست… وه که چه سالهای وحشتناکی را تجربه کردهايم و چه زجرهايی که نکشيدهايم!
هر چه بادا باد! از اين سالها را ديگر هرگز نخواهم داشت. فريادهای عجين گشته با تارهای صوتيم که حزن و اندوه را حتی در نجواهای دوستانهی اين همه سال به دنبال داشته است برون خواهم ريخت… بگذار برنامهريزان دنياهای بهتر و بازيگران فيلم کُميک دمکراسی هر چه دل نازنيشان میخواهد بگويند و به روال گذشتهی معلومشان، …مان بنامند…
تا کی ما را احمق فرض کردن و ننگ و رسوايی را لعاب روشن دادن و کلاغ را به نرخ قناری قالب کردن…!
۱۳۸٢/۱٠/۱۱
كوردين، كوردين، كوردمان ئهويُ
بيشمان كهويُ، نامانهويُ!!!!!!!
باز هم هواداري از نوع كُردي آن!!!
متأسفانه آنچه كه در نحوهي برخورد ملت ما با قضايا مشهود است، عدم رعايت اعتدال و عجله در قضاوت است! هميشه اينگونه بوده است كه كس يا كساني را كه در همان برخورد اول و مواجه حضوري ديدهايم و يا بر اثر تبليغات دوستان و آشنايان از او چهرهي مثبتي در ذهنمان نقش بسته است، تا حد اعلاي احترام، ارج نهادهايم و به همين اعتبار از او چهرهاي بسيار فراتر از حد ارزش واقعيش ساختهايم. عكس همين موضوع هم صادق است: چنانچه كسي در مرحلهي اول شناختش، قادر به «دلربايي» از مانشده باشد! تا آخرين مرحلهي بدبياري پيش رفته است! و هميشه و همهجا از او با تندترين عناوين نام بردهايم. خلاصه كنم، يا افراد را به عرشاعلا بردهايم و يا در قعر جهنم جا دادهايم! گويا براي «گهلي كورد»! حد وسطي وجود ندارد و «اوسطها» كه از آن به «خيرالامور» ياد كردهاند! برايمان بيمعني بوده است. براي نمونه اكثر اكرادي كه خود را «حزبي» دانستهاند! هواداريشان ناشي از نگرشي ميباشد كه در آغاز زندگي و بينش سيايشان شكل گرفته است! و ادامهي كار و اتفاقات بعدي كمترين تأثيري را در روند «حيزبايهتي» سياسيون!!! ما نداشته است!
براي نمونه «ههژار» شاعر خوبي كه به مانند اكثر افراد جامعهي كُردستان، نظرات سياسي داشته است! در كتاب «چيٌشي مجيُور»ش به رغم ديدن تمام وقايع و حضور در تمام صحنههاي تاريخ معاصر انقلاب كردستان و لمس اشتباهاتي كه از خصائل انساني هر (حيوان ناطقي) است! هنوز اصرار فراوان دارد كه ۲+۲ را 13 اعلام نمايد و سعي در اثبات اشتباه تمام رياضيدانان جهان دارد!!! پذيرش اين حقيقت كه رهبران ما هم احتمال دارد اشتباه كنند و محاسبات سياسيشان درست از آب درنيايد، براي ما غير قابل تصور است. در نظر ما آنها يا بسيار بد و نالايقند! (رقباي سياسي ما) يا چنان مطهر و معصومند، كه هر فكري خلاف عصمت آنها، در نظرمان غير قابل بخشش مينماياند و گويندهي آن را به هر نحو ممكن مهدورالدم ميدانيم!
نميدانم چه دليلي محكمتر از (وضع موجود) ميتواند نظراتمان را برگرداند و يا حداقل معتدلتر نمايد. واقعيت را من اينگونه ديدهام و بهدور از هر نوع گرايش حزبي (هر چند اين اصطلاح از كثرت تكرار، به ابتذال كشيده شدهاست و همه هنگام قضاوت خود را بيطرف و غير حزبي ميخوانند و ميدانند!!!) زندگي سياسي تمام «سهروُك»!ها را آكنده از اشتباه (و البته همزمان و در مورد اكثرشان، سراسر از خودگذشتگي و تهور) ديدهام! البته ما عادت داريم صفحهاي سفيد به گستردگي آسمان را، هنگامي كه لكهاي ولو كوچك، اگر سياه باشد و بر روي آن بنشيند، نميبينيم(آنهمه سفيدي را)! و تنها از آن قسمت بسيار ناچيز سياهش سخن ميرانيم!!! با اعتراف به اين ضعف، معتقدم كه همراه انتقاد، به نقاط قوت افراد هم به جهت رفع هرگونه شبهه پرداخته شود.
رهبران ما هميشه، قبل از آنكه عالم به «سياست» باشند، «نظامي» و واقف به فنون دفاع بودهاند و اين بالقوه نكتهاي بسيار مثبت است اما امروزه وضعيت چيزي فراتر از اين را طلب ميكند كه متأسفانه رفتار و گفتار رهبران احزاب كردستان خلاف اين موضوع را نشان ميدهد! شنيدن واژهي «خائن» و معادل شناخته شدهي آن در زبان كُردي! (…)!!! اينك ديگر بسيار عادي شده است! همه رقباي خود را با اين اصطلاح خطاب ميكنند و «ئاش بهتالُ» و «ج 66»! را بارها دو حزب عمدهي كردستان جنوبي تكرار كردهاند و …!!!
به خود بياييم و «خود» را غير قابل اشتباه ندانيم و باور كنيم كه به تبع انسان بودن، هر آن ممكن كه ما و رهبرانمان اشتباه كنند و به جاي انكار آن، سعي در تصحيحشان داشته باشيم و راهكار برون رفت از نتايج اشتباهات را بررسي كنيم و و راهحل ارائه نمائيم! نقطه آغاز اين مهم، شناخت و آگاهي از اشتباهاتمان است! «پاشنه آشيل» اكراد، چند نقطهاي است كه قدمتي به درازاي تاريخ دارد!!! خود همه، آنها را ميدانيد…!!!!
زنده باد برادري و زندگي در جامعهاي كه از نژاد و جنسيت و مذهب و … سخني به ميان نيايد و همه با مقياس «انسان» بودن و از ديدي انساني نگريسته شوند و ارزشيابي آنها بر اساس مقياسهاي سنتي و زننده صورت نگيرد…
۱۳۸٢/۱٠/٦
« حیزبایهتی » و دمکراسی از نوع کُردی آن!!!
یکم: متعاقب احتمال اعدام صدام حسین و موضعگیری برخی از رهبران اروپا پیرامون این موضوع٬ رهبران مذهبی غرب به این اظهارنظرها به شدت اعتراض کرده و آن را عملی غیر دموکراتیک نامیدند…!!!
دوم: گمان نکنم در طول تاریخ هیچ ملتی به اندازهی ملت کُرد ژست دموکراسی به خود گرفته باشد و برای خوشآیند دیگران و اثبات این موضوع که ملتی بافرهنگ و قومی کهن با تمدن دیرینه است به طور مداوم احزابی که به شکل خودخوانده! نمایندهی ملت کُرد هستند (جالب اینجاست که دههاحزب و گروه خود را تنها نمایندهی واقعی ملت میخوانند!) در خارج ادای روشنفکرهای دمکراتمآب را درآورده و در داخل وحشتناکتر از توتالیترترین گروهها، به کیششخصیت و تطهیر رهبران خود پرداخته و آنها را عمو و … نامیده و با تشدید روحیهی عشیرهای و تقویت حس قبیلهگری ملت، به یارگیری پرداخته و در این میان خود را مالک جان و مال (گهلی کورد) از همهجا بریده دانستهاند.
خوشبختانه «حیزبایهتی» کارکرد سنتی خود را از دست داده است. اینک احزابی که با اندک تأملی در تاریخچهی حیاتشان هر کودک دبستانی٬ به سادگی خطاهای غیرقابل بخششی را خواهد یافت که آنها را از مقبولیت و متعاقب آن از مشروعیت خواهد انداخت٬ دیگر نمیتوانند تریبون اعلام خواستههای ملت حزبزدهای باشند که از «حیزبایهتی»! تنها ضرر دیدهاند و آسیب و جراحتهای غیرقابل درمان…
اینک هم چنانچه عموهایی که کم نیستند (ملت ما را ببین که هنگام تجربهی دمکراسی از نوع کُردی! آن، و به هنگام ادعای وجود سیستم «فرهدهنگی» هنوز هم به سبک اعصار گذشته از شدت احساس رهبرانشان را چون کودکی صغیر عمو و … خطاب میکنند) بخواهند به نیابت از ملت خود٬ دنبال رهبران دیکتاتورساز غربی بروند (که خودشان آوردهاند و پروردهاند و سپس بردهاند و قاعدتاً جملگی خود شریک جرمند) و سخن از بخشش دیکتاتور دربندی بیاورند که در اوج فر و شکوه٬ رهبران معظم «گهلی کورد» بیچاره بر دستانش بوسه زدند و با آن خفت و خواری در بغداد و گرم در آغوش هم تصاویرشان را ملت قهرمان هم مشاهده نمودند٬ باز هم اثبات خواهند نمود که جامعهی ما هنوز دوران کودکی را طی نکرده است و حافظهی تاريخی بسیار بد ما را هم بیشتر از زمان نشان خواهد داد.
کلام آخر اینکه مادامی که بخواهیم همچنان پیرو بیچون و چرای رهبرانی باشیم که شخصیت پارادوکسیکال و متعارضشان اظهر منالشمس است و چنانچه قدرشناس شهدای بیشماری باشیم که فقط متعلق به ملت کُرد هستند و نه حزب و گروه خاصی٬ لازم است در نگرش احساسی خودنسبت به احزابی که تنها پاسدار منافع رهبرانشان هستند٬ تجدید نظر نموده و هر آن در نظر داشته باشیم که «تاریخ برای ملل بدوی و کوتهاندیش هر آن در حال تکرار است».
۱۳۸٢/۱٠/٤
فرانک:
از دیشب تا الان که مشغول نوشتنم نخوابيدهام…! ساعت حدودای ۷ دیشب بود که آقای علمیزاده به خوابگاه ما زنگيدند! ( ۶ نفر از بچههای کلاس کامپيوتر در خوابگاه دانشآموزی سکونت دارند). گويا سرپرست خوابگاه خانم … از روز اول کارشون مدام مکالمات تلفنی بچهها رو دزدکی و لابد غيرقانونی! شنود فرمودهاند… قسمت جالب قضيه اينجاست که ما با معلممون شوخیهای غيرمتعارفی داریم که هضمشون برای خانم متشخص و متعهدی! همچون سرپرست خوابگاهمون غير ممکنه… خلاصه منو که صدا زدن برای جوابگويی به تلفن، نگو که آقا قبلاْ با آگاهی از استراقسمع سرپرستی وقتی با اصرار و طبق معمول ازش خواستم برای حالگيری، شمارهی …دخترشون رو به من بدن! ايشون با خونسردی و جديت شمارهی مستقيم سرپرستی خودمون رو اعلام فرمودن!!!
حالا بماند خجالتهای بیپايان دخترخانم سرپرست که لابد دقمرگ شدن از اينکه نمیتونن بيان پيشم و قسم بخورن که بابا به پير به پيغمبر من دوست… اون معلم نامرد شما نيستم!!! امان از دست معلمهای کلک و حالگير!!!!
سرقت از موزهی سنندج!
گويا دوروز پيش به تنها موزهی سنندج دستبرد زدهاند و ۱۴ شیء باارزش تاريخی را سرقت کردهاند… ۸-۷ سال پيش و آنگاه که به لطف ۲ واحد بازديد از موزه، تمام موزههای تهران را گشتيم و اثری به جای مانده از تمدن اکراد نيافتيم! عاقبت از مسوول موزهی ايران باستان سبب را جويا شديم و او فقط سکوت کرد!!! ما در روزنامهها و صدا و سيما و رسانههای جمعی و از زبان رئيسجمهور فیلسوفمان! ملتی باستانی و قومی کهن هستيم اما اثری از تمدن ما ( که به گواه دوست و دشمن شکی در متمدن بودنمان نسيت!) در موزههای برادرانمان يافت مینشود و … منهم سکوت میکنم! شما که علت را میدانيد؟!!!