28/8/82
چند روز قبل يادداشتي را براي شنبه نوشته بودم آنهم در جواب شاگرد خوبم شيدا. امروز پنجمين روز جلوگيري از حضور يكي از دخترانم در هنرستان است. تاوان او را کسی نمیداند… !!! متعاقب آن پدر شاگردم (كه خود دههي سوم معلمي را مدتهاست آغاز نموده است)، با آگاهي از قضيه مانع حضور دخترش در كلاس شده است و با بزرگنمايي موضوعي پيشپاافتاده باعث افسردگي شديد … شده است. نوشتهي شيدا و يادداشت من بر آن را كه تفكر چند روز قبلم بوده است با فكر امروزم! مقايسه كنيد:
شيدا نافعي:
يك دنيا فاصله…
خستهام ديگر… ميخواهم از همه چيز بگريزم…ديگر از همه بريدهام…
اينجا پر از حسرته، لبريز از اندوه، آكنده از غربت، غريبي و آوارگي در موطن خود! اينجا همه با محبت بيگانهاند، تنها كارشون اين شده كه هي گير بدن مانتوت چرا كوتاه شده؟ آن شش تار مو چيه از مقنعهت بيرون زده؟ كسي نيست ازت بپرسه دردت چييه؟ چرايي مسائل رو در ذهن خودشون به وجود آوردن و جواب دادن و به نتيجهي دلخواهشون رسيدن!!! معلممون با خط بزرگي گوشهي كارگاه كامپيوتر نوشته: ( ئيُوه ئهو « با »يهن كيُو لهبنديُنن… ) ولي هر چه فكر ميكنم ما نميتونيم هيچ كدوم از ثابتهاي موجود رو تغيير بديم! اگه هم زماني چنين چيزي واقع بشه ما تنها بايد حسرت بهترين دوران عمر هدر شدهي خود رو بخوريم و اندوهگين منتظر مرگ بشيم! نااميد نيستم ولي به راستي سخته و دور…
معلم
شيداي عزيز:
باور كن تا حد زيادي تو را و احساسات تو را درك ميكنم ولي انفعال و به قول خودت «بريدن »، تنها به نفع آن سه دسته از دشمنان فرهنگ مدني است كه فرصتطلبان سوءاستفادهگر، چاپلوسان و آزمندان ميباشند. منهم بارها به اين احساس تو رسيدهام ولي هر بار بعد از اندكي تأمل از انديشهي خود خجل گشتهام!
ما نه تنها مجبور، بلكه محكوميم كه با تمام نيرو و ايمان به ساختن جامعهاي فارغ از مسائلي كه برايت مشكلساز شدهاند، و به دور از شعارهاي فريبندهي «جامعهي مدني» موهوم و امثال آن، به سوي آيندهاي روشنتر از وضع كنوني ( حداقل ) گام برداريم و گرنه شكست را در كريهترين صورت آن بايد پذيرا باشيم!!!
من هم بريدهام! از دست مردمان «چيز پرور» جان به لب شدهام! جهل و تعصب و نفهمي در وجودمان چنان ريشه دوانيده است كه ديگر تحمل ان غير ممکن مینماياند. شيدا حق داری…!!!
۱۳۸٢/۸/٢۳
مدتي پيش و به هنگام برگزاري جلسهي « انجمن اولياء و مربيان » از ميان اين همه مسأله تنها چيزي كه به كرات مطرح شد، بحث مزاحمت پسران دبيرستاني شهرمان بود كه هنگام تعطيلي مدارس روي ميدهد… همگي معتقد بودند كه بايد با آنها برخورد فيزيكي صورت گيرد…وقتي به آنها گفتم اين افراد از ايادي استكبار جهاني! كه نيستند و همه پسران خود ما هستند ناراحت شده و چيزي نگفتند ( در واقع چيزي نداشتند كه بگويند! ) و وقتي كه از وزير گرفته تا معلم را … ناميدم مدير و معاون از ترس از اتاق جلسه خارج شدند كه مبادا مورد بازخواست قرار گيرند! و به تصديق گفتههايم متهم شوند!
نتيجهي حاصل اين بود كه نيروي انتظامي چند روز قبل اين افراد را كه اكثراً دانشآموزند بازداشت و متعاقب آن زنداني نموده است. به همين سادگي صورت مسأله را پاك نمودن از عادات هميشگي و خصوصيات ژنتيكي ما شده است! آفرين به ملتي كه به جاي انديشيدن و راهحل منطقي براي مشكلات پيدا كردن، اينگونه افراد ناباب! را كه محصول فكر و بينش خودشان ميباشد، به ندامتگاه ميفرستند! چرا بايد ارضاي طبيعيترين احساسات فرزندانمان را كه رابطهي انساني بر اساس احترام متقابل و حفظ شؤون اخلاقي است بدينسان وحشتناك سركوب نمائيم!؟؟؟
ملتي كه تنها نقاط منفي قضايا را ببيند و از ارتباط دختر و پسر فقط موارد (جنسي) آنرا در نظر بگيرد، با اين انديشهي خرافي و وحشتناك، از همان اول آنها را از هم چنان جدا ميكند كه سرآخر چنين نتايجي به بار خواهد آمد. پدر يكي از شاگردانم كه خود معلم است در جواب من بلند شده و اظهار داشتند: با اين افكاري كه شما داريد لابد خواهيد گفت كه از فردا بدون روسري و پسفردا با …به مدرسه بيايند! خانم مدير هم در تصديق آن فرمودند كه ديروز نفري گفته است كه يكي از بچههاي كلاس كامپيوتر را با چنان حالت زنندهاي! ديدهام گويا ميخواهد به ماهعسل برود! آخر خانم، آقا، ماه عسل رفتن كه كفر نيست! جرم شاگردم پوشيدن مانتوي روشن بود!!!
در هر حال همگي محكوميم به قبول واقعيات و ناچار از پذيرش حقايق موجوديم! خداوند تمام معلمان را به راه راست هدايت فرمايند!!!
۱۳۸٢/۸/٢٠
بارها از دوستان كُرد «اروپا نشين» پيامهايي دريافت كردهام كه حاكي از عدم اشراف آنها بر شرايط و اوضاع كنوني كردستان است. حضور در مكاني و تحليل اوضاع مكاني ديگر با شرايطي ديگر، هرگز نميتواند تماماً درست باشد. انسانها به محض شروع سخن و آغاز نوشتن به برونافكني شخصيت خود پرداخته بدون اينكه خود متوجه آن باشند! متأسفانه از نوشتههاي دوستان چنان برميآيد كه يا به علت بزرگ شدن در محيطي خارج از كردستان و يا به علت شكلگيري ذهنيات و ثابت ماندن آنها در مقاطع مشخصي از تاريخ معاصر، از درك حقايق عاجزند.
داد و هوار راه انداختن و كُردم، كُردم بازي! هرگز تأثيري در استقرار ما در مكان واقعي خودمان نداشته است. معمولاً نوشتههاي خودم را با سؤال آغاز نمودهام ( آنهم از دوستان عزيز غير كُرد ) و تقريباً توانستهام آنها را از نيات خود آگاه نمايم. معلم بودن باعث شده است تكنيكهاي آموزش و نحوهي تأثيرگذاري مثبت در افراد را بياموزم و چنانچه نظامي فكر نمايم، هرگز نخواهم توانست به آمال خود در معلم بودن برسم!
دوستان عزيز! تاكنون هرگز سعي در احساساتي نمودن شاگردانم نداشتهام و آنرا بر خود حرام كردهام! عصر حاضر، زمان بيداري تمام ملل از جمله ملت كرد بوده است و ما هم با اعتقاد به حفظ هويت و جلوگيري از تخريب شخصيت افراد از هر قشر و دستهاي كه باشند، سعي در پند گرفتن از تاريخ و عدم تكرار اشتاباهات گذشتگان و نقد صحيح و اصولي و پرهيز از ناپلئونيزه! شدن ( و تمام تقصيرات را بر گردن دشمنان خارجي و بيگانگان انداختن) داشتهايم. بيشترين درصد مشكلات ما، مسائلي بوده است كه خود آنها را بهوجود آوردهايم و ريشه در فرهنگي دارد كه هميشه از روي جهل و تعصب آنرا بدون ايراد انگاشته و از نقد آن واهمه داشتهايم. با تعظيم در برابر زحمات و ازجان گذشتگي نسلهاي گذشته در دفاع از موجوديت خود، حال را با دشمنتراشي و خودفريبي به هدر نخواهيم داد…
۱۳۸٢/۸/۱۸
۱۲/۱۱/۱۹۴۸سالروز مرگ شاعر كُرد « يونس دلُدار » است كه شعر مشهور «ئهيرهقيب» از سرودههاي اوست:
…زيندووه قهت نانهويُ ئالاُكهمان
هنوز هم هر گاه به يا دوران كودكي ميافتم، اولين قسمت آن زمزمههايي است كه هميشه در ابتداي آن «ئهيرهقيب» قرار دارد…
به جهت سرعت فوق العاده نامطلوب و پايين اينترنت به سختی قادر به کار هستيم و از اين رو از تمام دوستانی که ما را مورد لطف قرار داده و پيام میگذارند ولی ما قادر به جوای دادن به آنها نيستيم عذر خواهی مینماييم.
۱۳۸٢/۸/۱۳
همچون يك رسالت، به صورت مستمر و پيگر سعي نمودهام « تعصب » اين حس ويرانگر را در ذهن شاگردانم حداقل كمرنگتر نمايم ولي هيچگاه به اين آرزوي خود در حد انتظار آن نرسيدهام…
چگونه است كه شاگردي در اين گوشه از زمين هميشه خود را تنها احساس ميكند و گمان ميبرد كه تمام اقوام دنيا سعي در استثمار او دارند! علت چيست كه چنين معلول پيچيدهاي را به وجود آورده است؟ « كُرد » بودن چگونه دردي است كه اينگونه باعث افتراق آنها از ديگران شده است… تبليغات وسيع و مداوم كه سعي دارد آنها را خودي نشان دهد به چه علت هرگز درصدي ناچيز هم موفق نبوده است؟ آيا تكنولوژي با اين همه پيشرفت نميتواند با آزمايشات DNA ! نژادشان را معلوم كند!!!؟ بالاخره ما هم بفهميم تركهاي كوهياند يا اعراب باديه نشين يا آريايي اصيل! آرزومندم روزي بچههايم را مجاب كنم كه همه قابل احترامند و رعايت حقوق ديگران فارغ از نژاد و دين و … بر ما واجب است هر چند كه « كُرد »هم باشيم!!! به اميد روزي كه حكومتهاي مركزي با درك واقعيات از رويهي معمول كه تنها نتيجهي معكوس دارد به روال اصولي رو آورده و حقوق اقليتهاي نژادي و مذهبي را رعايت نمايند كه ديگر امثال من با چنين مشكلي كه باعث دغدغهي شاگردانم شده است، روبهرو نباشيم
۱۳۸٢/۸/۸
نگين محمودپور:
كارگاهي بزرگ و نوساز با امكاناتي عالي و سيستمهايي قدرتمند با شرايط ايدهآل و آزادي و دموكراسي حاكم بر كلاس همراه معلمي باانگيزه و شلوغ ! و شاگرداني كه هيچ نشاني از دختر بودن! ( در معنا و مفهوم سنتي آن ) را در آنها نميتوان مشاهده كرد همه و همه محيطي مناسب را براي تعالي و پيشرفت در گوشهاي محروم از هرآنچه كه تصور نمائيد، فراهم كردهاند. اوايل سال حسادت از حضور شاگرداني جديد كه آنها را رقيب خود به حساب ميآورديم! باعث به وجود آمدن برخوردهايي بين ما و آنها شده بود كه اينك با گذر زمان به رفاقتي تبديل شده است كه به قول آقاي علميزاده اساس اتحاد و همپيماني ناگسستني براي گذر از سنت حاكم و ورود به دنيايي مدرن است كه انسانها فارغ از محدوديتهاي رايج و ارتجاعي بتوانند زندگي كنند…امروز براي اولين بار از منزل به كاروان كاربران اينترنت ملحق شدم…( هزينهي هر ساعت اينترنت با سرعت افتضاح! براي من كه پدرم معلم است، يك و نيم درصد حقوق ماهيانهي باباست! ).
نگين عزيز، به مباركي و ميمنت به قول خودت ملحق شدن به كاروان كاربران اينترنت شام جمعه را همه مهمان معلم خواهيد بود!
دومين مجمع عمومي انجمن صنفي معلمان استان كردستان – حوزهي سروآباد در حالي پايان يافت كه به عقيدهي اكثر شركتكنندگان آزادترين تريبون دو دههي اخير! را براي ابراز عقيدهي معلمان فراهم آورده بود. هر گاه مجبور ميشدم به عنوان عضو هيئتمديرهي انجمن سؤالات (مثلاً)سياسي! دوستان را پاسخ دهم به ياد همكاري ميافتادم كه چند روز پيش خبر را به مافوقش چنين رسانده بود كه فلاني (يعني من!) هنرستان را به مكاني براي ابراز عقايد خود تبديل نموده و اذهان شاگردان و همكاران را دارد به انحراف ميكشد! زنده باشد آن همكار ادارهنشين را كه پدرانه به نصيحتم پرداخت و از خطرات انجام چنين كارهايي برايم گفت و در آخر مرا از ادامهي اين روند نهي فرموده و …!!!
نميدانم چرا هر چه را كه به مذاق عدهاي خوش نيايد سياسي ناميده و گويندهي آنرا به سادگي مورد اتهام قرار ميدهند! صد بار گفتهايم و باز هم: آقا، خانم، به خدا ما از كلمهي سياست حالمان به هم ميخورد چه برسد به صحابهي آن شدن…هر چند اعتراف ميكنيم كه مثلاً با آمدن ارتش فاشيست تركيه به خاك كردستان به هر نحوي كه برايمان مقدور باشد، جلوگيري ميكنيم يا احزاب كردستان عراق را به اتحاد فراميخوانيم و …حالا شما اين را به حساب سياسيكاري ما بگذاريد يا نه تفاوتي ندارد چرا كه اگر سياست ايناست، بله ما هم هستيم!…
به هر حال تا يادم نرفته بگويم كه امسال 18 شاگرد بسيار فعال و زيرك ديگر را در رشتهي كامپيوتر ثبتنام نمودهايم كه گرايش آنها گرافيك است، همان چيزي كه خودم عاشق آنم! اميدوارم سال خوبي را با هم سپري نماييم…
هنرستان را هم به ساختمان جديدي منتقل كردهاند كه نوساز است و به تبع آن از كارگاههاي بزرگتر و مجهزتري برخوردار است. ببينيم دوستان محترم جنبش جلوگيري از علوم شيطاني ( از جمله كامپيوتر !) خواهند گذاشت به كارمان ادامه دهيم يا نه؟ به گمانم آنها بيشتر از آنكه با علم مخالف باشند با ترويجدهندهي آن سر جدال دارند!