امسال سختترين سال تدريسم بود هر چند كه ماندگارترين خاطرات در ذهنم قطعاً مربوط به وقايع كلاس امسالم ميباشد.
دختران پرتحركم همراه خوبي برايم بودند كه بتوانم به اندكي از خواستهها و آرزوهايم در فرايند آموزش و پرورش برسم كه خود در ذهنم ساختهام و نشاني از سياستهاي جاري سازمان آموزش و پرورش در آنها وجود ندارد.
دختران خوبم،
هر چند كه سال آينده قادر به همراهي شما نخواهم بود، ولي با وضع به وجود آمده بسيار اميدوارم كه هرگز شاهد گسست ارتباط فوقالعاده صميميمان نباشم.
Archive for می, 2003
بخوێنن، فێربن، بگۆڕن
26/05/2003كنفرانس بينالمللي انفال
22/05/2003كنفرانس بينالمللي انفال در دانشگاه كُردستان كه به مدت دو روز تا 25 ارديبهشت برگزار شد با نمايش يك كليپ در بارهي حلبچه و آوارگي كُردها آغاز بهكار كرد.
بياننامهي هيئت اجرايي را آقاي سامان سليماني دانشجوي دانشگاه كردستان قرائت نمود و دكتر كريمي دوستان استاد دانشگاه سقوط ديكتاتور بغداد را روز جشن كُردها خواند و مطالبي را در اين مورد بيان كردند.
آقاي صلاح ويسي آمار پروژهي انفال را به تفصيل تشريح نمودند. سپس هنرمند عدنان كريم كه از سوئد به كنفرانس دعوت شده بودند، قطعهاي را همرا پيانو اجرا كردند. در مجموع ده (10) عنوان براي كنفرانس پيشنهاد شده بود كه به همين تعداد مطلب در مدت برپايي كنفرانس ارئه شد كه عبارت بودند از:
كارهساتي ئهنفال و كاريگهرييه دهروونييهكاني له سهر كومهلگاي كورد – مهنتقي بولدوزهر – خاتر و فهراموشي له پروسهي دهرووني ئهنفالدا – زهمهن و زماني ئايدولوژيك يان ئازاد – ئهنفال، زهمهن، رووداو – به دهق كردني ئهنفال و خويندنهوهي سيستمه دهلاليهكاني بهعسيزم – دياردهناسي كارهساتي ئهنفال – پيشهكييهك له سهر هاوكيشهيي نيوان ئهنفال و خويندنهوهي ئهنفال له زماني كورديدا – ئهنفال پروژهيهكي ناتهواو… – ئهنفال، خويندنهوهيهكي نوي.
در پايان خواندن هر مقاله هيئت علمي كنفرانس در بارهي آن بحث نموده و اظهار نظر ميكردند.
در حاشيهي كنفرانس نمايشگاهي از آثار هنرمند نقاش كُرد آقاي فردين صادقايوبي برپا بود و عدنان كريم هم هر شب پس از پايان مراسم، به اجراي موسيقي ميپرداخت.
در پايان بولتن كنفرانس با نام « ههبوون » پخش شد كه شامل مطالب جالب و ارزشمندي در بارهي انفال بود.
در نهايت فكر ميكنم كه كنفرانس با موفقيت به اهداف خود دست يافت.
امشب هم اخبار حکایت از کشف ۱۵هزار جسد در گوری دستهجمعی در عراق داشت که همگی کٍرد بودند. کجاست آقای دکتر یوسف قزضاوی و فتاوی آتشینش در حمایت از صدام؟
خدایا فاجعه پشت فاجعه…
روزهاي آخر
20/05/2003ئهسرين وزيري و آخرين روزهاي كلاس:
روزهاي آخر كلاس است و از آن شور و شوق هميشگي چيزي به جاي نمانده است، همه ناراحت و اخمو از اينكه يك سال ديگر هم گذشت.
فريبا ديگر هيچكس را اذيت نميكند، كويُستان و پخشان هم كه اعضاي روزهدار كلاس بوده و هستند، نسرين ديگر از اجازه گرفتنهايش خبري نيست و هدي هم نق نميزند. فرانك و احساساتي شدنهايش را فراموش كردهايم، شهين هم اعتراضي ندارد، فاطمه و دعواهايش با همه، عايشه و افكار شاعرانهاش، آمنه و زبان قورت دادهاش، روناك و فريادهايش، ئهستيره و بيتفاوتي دايمي، ئهسرين و فيلم بازي كردنهايش.
همه بيحوصله پشت كامپيوترها نشستهايم و به زور به زبان تخصصي آقاي علميزاده گوش كه چه عرض كنم، سر تكان ميدهيم. حرفايش را همه از حفظيم:
تاريخ كُرد، شعر كلاسيك و معاصر كُردي، ما حتي كُردي فكر ميكنيم. واي كه چقدر از انسانيت حرف ميزند. فكر ميكند ماندلا و گاندي و …كمفروشي كردهاند در آموزش بشردوستي به پيروانشان.
امروز شنبه است (27/2/82) و فردا روز آخر كلاس امسال. بهترين كلاس دنيا وداع.
كوچك كلاس بزرگ كامپيوتر- ئهسرينهر چند آقاي علميزاده با فارسي نوشتن من مخالف است، اما تحمل عجيبي دارد اين معلم عجيبتر. ما هر كدام از يك منظر به پيرامون مينگريم و چه دورند از هم. او همه چيز را روشن ميبيند و من …
روناك عزيزيپور:
ستايش واژههاي بيمعني
عادت تمام فراموش شدههاييست
كه خيانت به لحظههاي تنهايي را مرهم زخمشان ميدانند
و اين واژههاي بيمعني
چه ميخندند به اين آدمها
كه سكوتشان چه بيرنگ است
و دلهاشان چه ساده
كه رنگ بيرنگي را باور كردهاند
بدانيد اي نيمه جانها كه لاي تمام ديوارها چند دانه فروشكسته هست
كه ميگويند دست برداريد
زندگي معني ستايش واژهها نيست
زندگي آدمكي است كه انعكاس آب را در آيينه ميبيند
زندگي رسيدن به اوج تمام ابرهاييست كه لحظهاي دريا ميشوند
و طغيان ميكنند
و تمام كوچه پس كوچههاي پر شده از دروغتان را با خود ميبرد
بيآنكه بدانيد
و آن لحظه تنها گوشهاي خوابآلودتان فريادتان را ميشنود
پس آنگاه
ميگوييم
بدرود
فراموش شدهها.
انفال
15/05/2003سهیری که خویناوییه رابوردومان
به نام زندگي و 182 هزار رؤيا
امروز از انفال و نسل كشي براي بچهها حرف زدم. اينكه تنها به جرم كُرد بودن حق حيات را از انسانها سلب كردن و سياست زمين سوخته را به اجرا گذاشتن و سكوت مطلق جهانيان چگونه توجيهپذير است بماند اما اينك كه ديكتاتور بغداد به سرنوشت شوم تمام ديكتاتورها و جلادان دچار شده است شايسته است از تمام جانباختگان جنايات حزب بعث به نحو مطلوبي ياد شود.
فردا براي شركت در كنفرانس بينالمللي انفال عازم سنندج ميشوم.
اگر ميخواهيد
كائنات را به آتش نكشم و
سرچشمههاي افق را
با سيمان نفرت پر نكنم
نگذاريد دستانم را در دست تاريكي نهاده و
دوباره سرود ترس و آزردن سر دهم
ابراهيم احمدينيا
معلم
11/05/2003امروز در سروآباد مراسم تقدير از معلم برگزار ميشود.
مطلب زير را براي هفته نامهي سيروان نوشتهام بخوانيد
مشكل از كجا شروع ميشود؟
در طول سال و به مناسبتهاي مختلف، شاهد برپايي مراسم گوناگون و متنوعي هستيم كه يكي از اين مناسبتها نامگذاري هفتهاي به نام « هفته معلم » در ارديبهشتماه ميباشد. در اين هنگام، همه از ادارهي غلات كشور گرفته تا سازمان حج و اوقاف زبان به تكريم معلم ميگشايند و آنها را ناجيان بشريت و كارشان را عبادت ميخوانند. 358 روز ديگر سال، معلم موجود گمشدهاي در رسانهها، جلسات وزيران، صدا و سيما و …ميباشد كه گويي همه توافق كردهاند تنها هفت روز از سال از آنها نام برده شود. حالا در اين هفته چه بحثهايي ميشود و گفتهها حول چه محورهايي هستند جاي خود دارد اما در اين ميان آنچه به ذهن نگارنده به عنوان معلمي كه از نزديك در جريان مسايل و مشكلات امر هستم، ميرسد پيرامون دو محور اصلي است:
1- يكي از مشخصههاي جوامع سنتي كه تبعات منفي آن گريبانگير اكثريت افراد آن جامعه ميباشد اينست كه همه شخصِ خود را محور و ملاك قضاوت در بارهي مسايل قرار داده و بر اساس معيارها و فاكتورهايي كه بر پايهي نگرش خاص خود به قضايا در آنها به وجود آمده است داوري نموده و تبعاً در امر قضاوت دچار اشتباهات فراواني ميشوند. معلم هم مانند يكي از افراد جامعه كه از افكار حاكم بر آن به دليل زندگي در چنين جامعهاي تأثيرپذير بوده و در نتيجه ممكن است داراي مشخصهي ذكر شده باشد و مضاف بر اين به دليل وجود فرهنگ توهم در بين اكثريت، معمولاً با ديدهي ترديد به جريانات نگريسته و به سختي قادر به قبول چيزي ميباشد كه قبلاً تجربه نشده و نتيجهي آن از قبل مشخص نباشد. «ريسك نميكنم» يكي از واژگان پركاربرد در بين معلميني ميباشد كه به هيچ وجه امنيت شغلي نداشته و به علت نبود حاميان واقعي و در نتيجه متزلزل بودن موقعيت فردي حاضر به اقدامي خارج از چهارچوب قواعد اداري نميباشند. بسياري از مواقع شاهد بروز مواردي بودهايم كه در قانون آموزش و پرورش چنين موقعيتي پيشبيني نشده است، اينجاست كه معلم از بيم موارد فوقالذكر و هراس از جوابگو بودن به مافوق در آينده ابتدا بر اساس نگرش فردي كه ناشي از در نظر گرفتن خود در ابتداي كار ميباشد از ارائهي راهكار و عرضهي افكار بازمانده و مجبور است عليرغم وقوف به امر و توانمندي در حل آن تنها نظارهگر به هدر رفتن تواناييهاي خود باشد و همين مسئله نارضايتي، دلسردي، بيانگيزگي و به هم ريختن آرامش اعصاب او را باعث ميشود و طبيعي است چنين معلمي با وجود چنين مشكلاتي نميتواند در كلاس درس موفق بوده و منشأ خدمت باشد. گمان ميكنم با اندكي تفكر و تأمل در مسأله و درك واقعيات ميتوان با كنارگذاردن انديشهي ناصواب نشستن و به اميد آيندهي دلخواه ايستادن، تفكر به شدت سنتي حاكم بر آموزش و پرورش كشور را به سوي آيندهاي روشن رهنمون كرد. هر گاه جامعهي معلمي كشور به اين قناعت برسند كه در مواجهه با مسائل و در بدو امر، آنچه مهم است مصلحت اكثريت است نه موقعيت فردي ميتوانند به آيندهي بهتر اميدوار باشند. ذكر نمونهاي كوچك ميتواند مطلب مورد بحث را واضحتر نمايد:
در هر زمان كه ايدهي تشكيل انجمن معلمين مطرح شده است، اكثريت از بيم احضار توسط حراست و گزينش و اتاقهاي تودرتوي ادارت آموزش و پرورش حاضر به عضويت و حتي تأييد چنين حركتي نشدهاند و در نتيجه با تنها ماندن بانيان اين تفكر، به راحتي امكان تهاجم به آن را فراهم آوردهاند بدون آنكه با لختي تأمل قانع شوند كه بر اساس آييننامههاي خود آموزش و پرورش وجود چنين تشكلاتي قانوني بوده و منعي ندارد.
2- « حرمت امامزاده را متولي نگه ميدارد » عبارتي است كه قديمالايام در بين مردم شايع بوده است. متأسفانه سازمان آموزش و پرورش كه بايد به عنوان اولين پناه و مأمن معلمين مطرح باشد خود به كرات حرمت كاركنان خود را زير پا گذاشته و فرهنگ بيحرمتي به معلم و جوابگو نبودن در قبال آن را به همه و از جمله دانشآموزان آموزش داده است. امروزه ديدن منظرهي جدال فيزيكي شاگرد با معلم بسيار عادي شده است چون تمام دانشآموزان به اين امر واقف شدهاند كه در صورت بروز مسئلهاي مابين آنها و معلمشان چنانچه كار به اداره بكشد، مسلماً مسؤلين و مشاورين عزيز اداره با استفاده از واژگان دلفريبي كه از لابهلاي كتب روانشناسي و اصول تعليم و تربيت دستپخت نويسندگان اروپايي آموختهاند، اولين كسي را كه بلااستثناء مقصر ميشناسند، معلم بيچارهاي است كه همگي مسؤليت دفاع از او را از خود سلب كردهاند.
موارد ياد شده يكي از هزاران هزار دردي است كه جامعهي پرجمعيت معلمي كشور با آن مواجه است. تا زماني كه «من»ها «ما» نشوند و ديدگاه مسؤلين امر تغيير اساسي نيابد، آش همان است و كاسه همان. بحران آموزشي و پرورشي كه كشور شاهد آن است در صورت درك توسط برنامهريزان و مديران ارشد سازمان، قابل مهار است اما اگر دير بجنبيم شيرازهي امر بسيار خطرناكتر از وضعيت كنوني از هم پاشيده و در اين بين، همه از معلم گرفته تا سازمان آموزش و پرورش مقصر خواهند بود.
نهبهزین مهشخهڵی تێکۆشانه
09/05/2003امروز وقتي شاگرد سابقم ( كه اينك پيشدانشگاهي ميخواند ) با گريه از حسرت پوشيدن يك جفت كفش نو و آرزوي يك شكم سير ( بخوانيد يك شكم سير ) برايم حرف ميزد، ديدن آدمهاي دور و برم برايم چندشآور بود.
آخر من معلم دردهاي شاگردم را حس نكنم، چگونه ميتوانم انتظار رفتار دوستانه و فروپاشي ديوار بياعتمادي بين شاگرد و معلم را از او داشته باشم!
به اميد روزي كه همهي شاگردانم با شكمهاي سير در كلاس درس حاضر شوند…
ترجمهي شعري از ( لهتيف ههلٌمهت )
همه ميميرند
بعضي با بيماري
بعضي از ترس
با اتومبيل
از خوشي
با سيل، با گلوله
در زندان، با زهر
و …
اما عشق تو
عشق مرا ميكشد
اي سرزمينم!
مترجم: فرياد شيري
سيروان
05/05/2003امروز هفتهنامهی سيروان مطلبی را که در بارهی وبلاگمان نوشته بودم چاپ کرده بود و تيتر آن رااينگونه انتخاب کرده بود
کلاس جهانی هنرستان عفت کردستان
سيروان سپاس