Archive for آوریل, 2003

برنامه‌ي آينده

20/04/2003

قرار است روز بيستم (20) اردي‌بهشت‌ماه براي شركت در همايش كامپيوتر استان كُردستان همراه بچه‌ها به شهر « بانه » برويم. از چند روز پيش درخواست خود را به اداره تحويل داده‌ايم و منتظر هماهنگي آنها هستيم. از هم‌اكنون دختران منظم و پركارم براي رفتن آماده شده‌اند و چه زود بر سر نشستن در رديف آخر ميني‌بوس با هم درگير شده‌اند!!!
« لطيف هلمت» شاعر بلند‌آوازه‌اي است كه اشعارش فرياد نارضايتي از كرايه‌نشيني در موطن خود است!
من و شهرم دل‌داده‌ايم:
شهر با بنفشه مأنوس است و
من هم به كوه عادت كرده‌ام
شهر بدون بنفشه تنهاست
…من هم بدون كوه تنهايم

ديكتاتورها نبايد بميرند!

16/04/2003

جنگ، جنگ، جنگ……
صداي گوش‌خراش طبل جنگ از دور و نزديك به گوش مي‌رسد و يكي از مباحث اصلي ما در مدرسه و كلاس جنگ و تبعات آن و ويران‌گري‌هايش است. اينك كه مشغول نوشتن اين مطالب هستم جنگ نيروهاي ائتلاف با حكومت بعث به پايان رسيده است و بزرگ‌ترين آرزوي ما كه سرنگوني حكومت ترور و وحشت صدام جلاد بود، تحقق يافته است. مطلب زير را براي يكي از هفته‌نامه‌هاي محلي نوشته‌ام:
ديكتاتورها نمي‌ميرند.
خبر هلاكت علي شيميايي را شنيدم و ناخودآگاه تصوير «عمر خاور» و هزارن شهيد حلبچه و ده‌ها هزار شهيد انفال و شهداي بي‌شمار جنوب عراق و …از جلو چشمانم در حالي رژه رفتند كه قدرت نمايي سربازان ائتلاف را با رژه آنها در سرزمين ديكتاتورزده‌ي عراق تؤاماً مشاهده نمودم و چه ناخوشايند است نظاره‌ي جنگ قدرت و رنگ وحشت در چشمان افراد بي‌گناهي كه عادت گرفته‌اند هر از چند گاهي فرم ديكتاتور جديدي را با همان محتواي قبلي تحمل نمايند.
ما هم به‌مانند تمام انسان‌هاي آزاده و كمي بااحساس‌تر از آنها به سبب تجربه‌ي جنگي به مراتب سخت‌تر و دهشتناك‌تر از آنچه امروز رخ مي‌نمايد، جنگ را در هر حالتي محكوم نموديم و شعار داديم. همه‌ي اين‌ها درست و به‌جا، اما سؤالي كه شاگردم روز اول جنگ از من پرسيد و نتوانستم پاسخي به او بدهم هنوز هم ذهنم را به خود مشغول ساخته و جوابي براي آن نيافته‌ام:
جنگ با حكومت بعث عراق مشروع است يا خير؟ آري يا نه؟ مطالعه‌ي اجمالي تاريخ معاصر عراق براي من به مانند كٌردي كه آوارگي خواهران و برادران خود را در سرزمين مادري خود در عراق مشاهده نموده‌ و انفال و حلبچه و تعريب و سوزاندن هزاران آبادي كردستان به دست جلادان حلقه به گوش صدام را ديده و تجربه نموده‌ام به كساني كه طرف‌دار تئوري درست رقم زدن سرنوشت ملت‌ها به دست خود مردم هستند توصيه مي‌كنم تا در اين مورد استثنا قايل شوند. در نيم‌قرن اخير عراق شاهد انقلاب‌هاي عظيمي بوده است كه با وحشيانه‌ترين شيوه و خشن‌ترين روش سركوب شده‌اند. كوچك‌ترين اعتراضي را «‌ قهرمان قادسيه » برنتافته و در اين ميان حتي نزديك‌ترين كسان خود را قرباني «ماندن به هر قيمتي» نموده است. به هيچ عنوان نمي‌توان متصور شد حكومتي را كه تا بن دندان با اسلحه‌هاي ناجيان امروز بشريت از دست اسارت ديكتاتورها! مسلح بود و در برابر ملت بي‌پناه خود به راستي هم غير قابل شكست مي‌نمود، با قيام و انقلاب و …كنار زد چرا كه به كرات شاهد قيام‌هاي خونين و گسترده و فداكاري و رشادت‌ قابل تقديري بوده‌ايم كه از طرف اكثريت پشتيباني شده و به دلايل مختلف محكوم به شكست شده‌اند. راستي‌ها انكار ناپذيرند و منطق چنين حكم مي‌نمايد كه به جاي نشستن و مناظره‌ي تلويزيوني در جاي گرم و آرام و شعار صلح را فرياد زدن گامي عملي در جهت استقرار صلح جهاني برداشته شود به‌اين صورت كه غربي‌هاي صلح طلب و اهل راهپيمايي‌هاي طولاني كه هرگز داستان جنايت‌هاي صدام را نديده و نشنيده‌اند، به جاي مخالفت با فرزندان خلف و صادراتي سلطه‌طلب‌ها به جهان سوم، در انتخاب رهبران خود تجديد نظر نمايند تا ديگر تاريخ شاهد به وجود آمدن صداميان نباشد و رقم‌زنندگان سرنوشت ملل در بند ديكتاتورها و مناديان امروزي آزادي بشريت (كه خود غير مستقيم با گماشتن گماشتگان خود بر آنها آزادي را از آنان سلب نموده‌اند) ديگر به بهانه‌ي استقرار آزادي نتوانند آتش جنگي را برافروزند كه تنها قربيان آن افراد بي‌گناهي هستند كه در هر صورت دربند خواهند ماند. در هر حال و به هر صورتي ديدن چهره‌ي صدام امروز ديدني است، كسي كه مي‌تواند در جنگ نابرابر با ملت بي‌دفاع خود قهرمان باشد اما اينك تصاوير بزرگ او و به موازات آن هيبت نامشروع او در زير پاي سربازان ائتلاف خرد شده و مردم به درستي ايمان مي‌آورند كه :
«‌ جلادان و ديكتاتورها نمي‌ميرند» چنانكه چنگيز و هيتلر و استالين نمرده‌اند، مرده آنست كه از ياد برود، صدام بايد هميشه در ذهنها زنده باشد تا مللي كه در عبرت گرفتن از وقايع و گذشته بد سابقه‌اند و از تاريخ پند نگرفته‌اند ديگر شاهد ديدن امثال او نباشد.

فردااااااااااااااا

13/04/2003

قرار بود ديروز با بچه‌ها پس از پايان کلاس به يکی از جاهای ديدنی شهر برويم که در بهار نمونه ندارد ولی پس از مشاجره‌ای که بر سر مکان مورد نظر شکل گرفت از اينکار صرف‌نظر کردم که کلی بچه‌ها را ناراحت کرد. قرار است فردا با همکاران معلم ( تنها ) برنامه را دنبال کنيم.

افتتاحيه!

12/04/2003

از امروز در نظر داريم يادداشت‌هاي بهترين كلاس دنيا را در وبلاگ خود بنويسيم و تا…آنرا ادامه دهيم.
اول از خودم ( معلم كلاس ) شروع مي‌كنم:
در كلاس 15 نفر دانش‌آموز فعال و درسخوان دارم كه كامپيوتر مي‌خوانند. سال دوم شاخه‌ي كاربري هستند و ساكن سروآباد مي‌باشند. سروآباد از شهرستان‌هاي استان كُردستان است كه در 100كيلومتري سنندج و 35 كيلومتري مريوان قرار دارد؛ توصيف طبيعت فوق‌العاده زيبا و عالي آنرا به عهده‌ي شما مي‌گذارم. ( عكس‌هاي منطقه را در فرصتي مناسب در وبلاگ قرار خواهم داد).
امشب براي افتتاحيه فكر مي‌كنم كافي باشد؛ در پايان هر ورق يادداشت شعري از يك شاعر كُرد را برايتان ترجمه كرده و مي‌نويسم.
« گوران » شاعر برجسته‌ي است كه در شعري با عنوان « درويش عبدالله » از كسي نام مي‌برد كه با نواختن شمشال ( نوعي ساز بادي كه فلزي بوده و مختص مناطق كُرد نشين است ) امرار معاش مي‌كند و مجبور است هُنر را در راه كسب لقمه‌اي نان قرار داده بدون اينكه مستمعين شمشال او درك نمايند كه او چه مي‌گويد و چه در دل دارد!
ترجمه‌ي گوشه‌اي از شعر گوران:
به اندازه‌اي از موسيقي خروش روح بيگانه را شنيدم
كه سرشت كُردي من در هم شده؛ آي درويش عبدالله!
فدايت شوم بيا و با آواز و « حيران »‌و « لاوك »ت
خيزاب‌هاي عرق ملي را در اندرونه‌ي مات و ساكت من پُر ساز!
از « بتهون » بيشتر با روح من آشنايي
پس اي «درويش»؛ با روح آزرده‌ام شكوه آغاز كُن!